
کسی آمد در اندوهم نشست و دوست خطابم کرد
چه آرام و قشنگ بود آن روز
آن ساعت
خندید و گل مهر در دلم روئید
کسی آمد
طنین صدایش همانند بارش باران عمیق بود
کسی آمد و نگاهش مرا در خود گم کرد و همانند مهتاب درخشان بود
کسی آمد ولی می ترسم برود و دیگر نه قشنگ باشد و نه آرام و آن ساعت گل مهر در دلم خشک شود
و صدایش دیگر به گوش نرسد تا از بارش بی امان ابرهای همیشه بهاری جلوگیری کند.
|
+| نوشته شده توسط شمیم در سه شنبه
1385/10/05 ساعت
2:54 PM |