تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز

 

 

 

 

کسی آمد در اندوهم نشست و دوست خطابم کرد

چه آرام و قشنگ بود آن روز

آن ساعت

خندید و گل مهر در دلم روئید

کسی آمد

طنین صدایش همانند بارش باران عمیق بود

کسی آمد و نگاهش مرا در خود گم کرد و همانند مهتاب درخشان بود

کسی آمد ولی می ترسم برود و دیگر نه قشنگ باشد و نه آرام و آن ساعت گل مهر در دلم خشک شود

و صدایش دیگر به گوش نرسد تا از بارش بی امان ابرهای همیشه بهاری جلوگیری کند.

|+| نوشته شده توسط شمیم در سه شنبه 1385/10/05 ساعت 2:54 PM |