تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز
دو پنجره

دو پنجره

توی یک دیوار سنگی

دو تا پنجره اسیرن

دوتا خسته دو تا تنها

یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه

سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی

به لبای خسته ما

نمی تونیم که بجنبیم

زیر سنگینی دیوار

همه عشق من و تو

قصه هست،‌قصه دیدار

همیشه فاصله بوده

بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته

شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست

اما بازم این زیاده

تنها پیوند من و تو

دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم

زنده هستیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه

تا رها بشیم می میریم

توی یک دنیای دیگه

دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها

درد بیزای نباشه

میون پنجره هاشون

دیگه دیواری نباشه

 

 

|+| نوشته شده توسط شمیم در سه شنبه 1385/06/28 ساعت 12:2 PM |