تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز
باران

زیر باران  نشسته ام، بالای سرم ستاره هست و فرشته . باد می آید و یاد تو روی گلبرگها می ریزد زندگی تند و شتابناک همراه رود،‌و یکی که روبرویم است، می گذرد. عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده است. قسمتی از دیروز هنوز روی سر انگشتانم راه می رود.

خاطرات با تو بودن را چه شیرین و چه تلخ دوست دارم. باران مرا یاد اشکهایت می اندازد یاد لحظه های خداحافظی،‌یاد انتظارها و دیدارهای پیاپی. ناودان کوچ خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می آید و آواز می خواند.

زندگی می رود و خاطره ها می مانند. خاطره ها می روند و ما می مانیم. ما می رویم و جاده ها می مانند . خوشا با تو ماندن،‌خوشا با تو رفتن

با تو می توان از آسمان بالاتر رفت . با تو می توان درختهای زمینی را تا کهکشانهای دوردست برد . با تو می توان جوان ماند . جوانتر از آسمانی که دیشب به دنیا آمد شکی ندارم که نفسهای تو می تواند همه مردگان شهر را زنده کند و حتی مسیح را ناگهان به کوچه ما بیاورد. با تو می توان بزرگتر و سبزتر از زندگی بود. دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما و تازگی اشکهای تو را هیچ وقت از یاد نبرم. اشکهای تو زیباترین قطراتی است که می شناسم.


 

|+| نوشته شده توسط شمیم در سه شنبه 1385/06/21 ساعت 6:18 PM |