شدیم از یاد یکدیگر فراموش
دوراهی بین ما بگشوده آغوش
از آن عشقی که در ما شعله می زد
به جا مانده اجاقی سرد و خاموش
میان من و تو دوراهی نشسته
صدایی نمانده به لبهای بسته
به لب های خموش این دو راهی
نشسته قصه غمگین رفتن
همیشه راه ما با هم یکی بود
ولی راهت جدا شد دیگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببنیم
توان رفتن از ما می گریزد
برو بگذار این دیوار کهنه
به نام عشق ما بر هم بریزد
میان ما دو تا دوراهی نشسته
صدایی نمانده به لبهای بسته
|
+| نوشته شده توسط شمیم در چهارشنبه
1385/06/15 ساعت
6:20 PM |