تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز

 

 

 

 

کسی آمد در اندوهم نشست و دوست خطابم کرد

چه آرام و قشنگ بود آن روز

آن ساعت

خندید و گل مهر در دلم روئید

کسی آمد

طنین صدایش همانند بارش باران عمیق بود

کسی آمد و نگاهش مرا در خود گم کرد و همانند مهتاب درخشان بود

کسی آمد ولی می ترسم برود و دیگر نه قشنگ باشد و نه آرام و آن ساعت گل مهر در دلم خشک شود

و صدایش دیگر به گوش نرسد تا از بارش بی امان ابرهای همیشه بهاری جلوگیری کند.

|+| نوشته شده توسط شمیم در سه شنبه 1385/10/05 ساعت 2:54 PM |

 

 

 

بهش نگین که من چقدر دوسش دارم

برای بردن دلش کوه رو روشونم می ذارم

بهش نگین دیوونه چشاش شدم

مست همه شیطونیهاش

 عاشق خنده هاش شدم

اگه بفهمه عاشقم

می ره و پیداش نمی شه

کی می دونه عاقبت این دل زارم چی می شه

اگه بگم دوسش دارم قلبشو پنهون می که

پیش چشای عاشقم رقیبو مهمون می کنه

|+| نوشته شده توسط شمیم در شنبه 1385/10/02 ساعت 7:43 AM |