تبليغاتX
شوق پرواز
شوق پرواز

 

 

آسمون ابریه اما بارون نمی یاد

صدای گریه بارون توی ناودون نمی یاد

اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمی یاد

واسه این دل تنها دیگه مهمون نمی یاد

نمی یاد نمی یاد نمی یاد تا بدونه

جای خالیش توی خونه واسه من یه زندونه

دیگه اون دوست نداره

 واسه من گل بیاره

روی موهام بذاره

یادمه روزی که آشنا شدیم

روزی که مثل دو غنچه وا شدیم

وقتی اون با بوسه لبهامو می بست

نم بارون رو لبامون می نشست

نمی یاد نمی یاد نمی یاد تا بدونه

جای خالیش توی خونه واسه من یه زندونه

|+| نوشته شده توسط شمیم در دوشنبه 1385/09/13 ساعت 5:31 PM |

تقدیم به دوستان خوبم

عیدتون هم مبارک باشه

 

|+| نوشته شده توسط شمیم در یکشنبه 1385/09/12 ساعت 9:44 AM |

 

بره و گرگ

 

بیا تا برایت بگم آسمون سیاه شده

دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده

بیا تا برات بگم گل توی گلدون خشکیده

دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده

 

بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم

گم بشیم تو رویاها قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم قصه بره و گرگ

که چه جور آشنا شدن توی این دشت بزرگ

 

آخه شب بود می دونی بره گرگ رو نمی دید

بره ازگرگ سیاه حرفهای خوبی شنید

بره تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد

بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اونو خورد

 

بره باور نمی کرد گفت شاید خواب می بینه

ولی دید جای دلش خالی مونده تو سینه

بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی

که با نیرنگ و فریب سراغم اومدی

 

|+| نوشته شده توسط شمیم در شنبه 1385/09/11 ساعت 8:0 AM |

 

 

 

گل خورشید (ای خورشید)

بشنو اکنون قصه ای شیرین

قصه دریاچه رنگین

قصه دریاچه و خورشید

آن زمان دریا بود تنها

تا گل خورشید گشت پیدا

لب خورشید گل شد و خندید

 

آه ای خورشید

ای گل خوش رنگ دشت آسمان

یک روز ،‌یک روز

من تو را از شاخه خواهم چید

 

سینه من بستر نرم تو ای خورشید

این دل من خانه گرم تو ای خورشید

 

آه ای خورشید

ای گل خوش رنگ دشت آسمان

یک روز ،‌یک روز

من تو را از شاخه خواهم چید

|+| نوشته شده توسط شمیم در چهارشنبه 1385/09/08 ساعت 8:45 AM |