![]() سوال بال و پر مرغ عشقم زخم شده است از خودم می پرسم : چرا همسفر اشکهای کودک پا برهنه نشدم؟ چرا شادی را با دستهای خسته پیرزن قسمت نکردم؟ می گویم: اگر فاصله نبود «حدیث دلتنگی یاس ها را باور می کردیم.»
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 آرشیو موضوعی
شعرهای عاشقانه
ضرب المثل جوک مهریز شناسی مناجات مادر موج بهار آرزو از پیش من هرگز نرو دژ فنا دریای دل اشاره دوراهی باران صدایم کن دو پنجره کی می دونه چی پش می یاد طلوع دلتنگی خنده دار جستجو
پیوندها
توسن
اصفهان خیلی زیباست انجمن علمی ریاضی فیزیک شیمی کوثر بهار یک دنیا و یک قلب سایت آموزشی ایرانیان آواز بی صدا باربد دنیای عشق ترنم محبوب قلب ****سوگند**** **** اشک مهتاب **** شبانگاه (شمیم) ساده دل بی پناه **عشق کامپیوتر ** باران آدم آهنی اگر نگیم نخدیم پیاز می شیم واگویه ها میرزا بنویس همشهری ریاضی هم علم هم هنر سخن ؛ تبلور اندیشه برتر ترانه سحر عاشقانه نوشته عشق من عاشقم باش گولو سنگسان نوشته های گم شده اسطوره شفاگری گل مشکی بیدار اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
شوق پرواز
دو پنجره
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دوتا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه عشق من و تو قصه هست،قصه دیدار همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما بازم این زیاده تنها پیوند من و تو دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم شاید اونجا توی دلها درد بیزای نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه
بیا دو خط موازی نباشیم، بیا دلتنگی هایمان را با کوچ پرستوها به دورترین نقطه زمین پرواز دهیم بیا برای دستهای هم ترانع بسراییم و دفترمان را پر از قناری کنیم بیا برای هم بمانیم که گاهی دنیا مجالی برای مهربانی کردن نمی دهد.
بی تو سرگردان دنیایی خرابم خوب من می چکد یادت ز چشمان پرآبم خوب من آنچنان با من عجین بودی که بعد رفتنت زندگی حتی نمی آید به خوابم خوب من خواندمت با بیقراری تا که برگردی ولی بی جهت گویی پریشان جوابم خوب من آنقدر گفتم به دل او می رسد روزی ز راه تا که دل هم می کند دیگر عتابم خوب من روزها می آید از پشت هم و داغت هنوز می کند اندوه جاری در حسابم خوب من عشق چون دیوان شعری بود اینک بی تو من برگ زرد پاره ای از این کتابم خوب من برای تا تو رسیدن دو بال می خواهم دو بال آبی و خیلی زلال می خواهم من از تبار بهارم بدون تو چهار فصل خدا را از زوال می خواهم شبیه غربت مجنون پر از بیابانم ولی به وسعت لیلا ملال می خواهم دلم گرفته برای خودت که می دانی تو را همیشه خیال محال می خواهم برای اینکه بگویم چقدر دلتنگم تمام پنجره ها را مجال می خواهم
صدایم کن
صدایم کن تا با تو بر بالهای باد بنشینم و به کرانه های یاد تو سفر کنم. صدایم کن تا هم صدایت شوم . هم صدای تمام سکوتهای پر معنایت. آری من از اعماق وجودم دایت ا می شنوم از سخاوت آسمان صداقت خورشید و طراوت باران. پس از سکوت طنین اندازترین فریادها باز صدایم کن.
|