![]() سوال بال و پر مرغ عشقم زخم شده است از خودم می پرسم : چرا همسفر اشکهای کودک پا برهنه نشدم؟ چرا شادی را با دستهای خسته پیرزن قسمت نکردم؟ می گویم: اگر فاصله نبود «حدیث دلتنگی یاس ها را باور می کردیم.»
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 آرشیو موضوعی
شعرهای عاشقانه
ضرب المثل جوک مهریز شناسی مناجات مادر موج بهار آرزو از پیش من هرگز نرو دژ فنا دریای دل اشاره دوراهی باران صدایم کن دو پنجره کی می دونه چی پش می یاد طلوع دلتنگی خنده دار جستجو
پیوندها
توسن
اصفهان خیلی زیباست انجمن علمی ریاضی فیزیک شیمی کوثر بهار یک دنیا و یک قلب سایت آموزشی ایرانیان آواز بی صدا باربد دنیای عشق ترنم محبوب قلب ****سوگند**** **** اشک مهتاب **** شبانگاه (شمیم) ساده دل بی پناه **عشق کامپیوتر ** باران آدم آهنی اگر نگیم نخدیم پیاز می شیم واگویه ها میرزا بنویس همشهری ریاضی هم علم هم هنر سخن ؛ تبلور اندیشه برتر ترانه سحر عاشقانه نوشته عشق من عاشقم باش گولو سنگسان نوشته های گم شده اسطوره شفاگری گل مشکی بیدار اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
شوق پرواز
از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دست آرم تو را وانگه نگهدارت شوم
شگرف آمده ای چون میهمانی ناخوانده اما زیبا و پرشکوه ولی حال که تشنه بودنت گشته ام دلم ماندنت را گواهی نمی دهد
به نقاش گفتم نقشی بکش از زندگی نقاش حبابی بر لب دریا کشید
از پیش من هرگز نرو
از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم با حرف هر بیگانه ای رسوای رسوا می شوم تنها رهایم می کنی وقتی که محتاج توام صد بار اگر ترکم کنی ، صد بار شیدا می شوم گم می شوم در چشم تو تا یک نظر بر من کنی با یک نگاهت نازنین من باز پیدا می شوم هر سو نگاهی می کنی گل می فشانی خوب من چشمی به من می افکنی من نیز زیبا می شوم وقتی تو باشی پیش من چیزی نمی خواهد دلم از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم وقتی تو دوری از دلم غم می شود میهمان من مانند چشم عاشقت همرنگ شبها می شود
آرزو
هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبهای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو
آرزو
هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبهای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو
آرزو
هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبهای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو
صاحب الزمان
بهار آمد و درختان لباس سبزینه خود را بر تن کردند بهار آمد و بلبلان از شادی باز شدند گلهای زیبا نغمه های دل انگیز خود را سر دادند اما هنوز در دل من زمستان سردی است و خزان نیامدنت اجازه هیچ گونه شادی را به من نمی دهد دلم در فراقت عجیب گرفته است بیا و زمستان سرد دلم را با آمدنت به بهاری سرسبز و دل انگیز تبدیل کن کنار گلهای یاس و شقایق چشم انتظارت نشسته ام تا بیایی. بیا آقا جان مهدی یا صاحب الزمان ای نور دل من
موج
نمی دانم کی می گفت نمی دانم کجا می گفت ولی روزی شنیدم زندگی دریایی از درد است در این دریا هر آنچه بیشتر می گردی و هر دم فروتر می روی در درد تمام دردهای زندگی را می گفت مکثی کرد و بعد ... خویش گفت که در این دریا اگر بی موج هم بود دگر شوقی برای بیشتر رفتن نمی ماند برای گام انسانها که هر دریا اگر زیباست برای موجهای پیچ در پیچ است بدون موج درد و رنج و شادی زندگی هیچ است
مادر
سوگند تو را به وسعت قلب آسمانیت سوگند به حرمت باران که دستهای مرا میان کوچ پرستو و سردی دی ماه به جستجوی محبت خلی مگذار هر سو نگاه می کنی گل می فشانی خوب من چشمی به من می افکنی من نیز زیبا می شوم وقتی تو باشی پیش من چیزی نمی خواهد دلم از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم وقتی تو دوری از دلم غم می شود مهمان من مانند چشم عاشقت همرنگ شبها می شوم
مناجات
الهی امشب دلم کوچ سینه ام را دارد و تپش هایش انگار که طبل هجرت می زنند نگاهم در راستای جاده به افق چهره مانده است و قدم هایم بر سطح جاده ی سبز چون خار خشکیده است غزلهایم که برای تکاپویم طراوت می فرستاد چون مه از صفحه ذهنم محو شده اند زیانم و زبانم ... خدایا پس کجاست زبان سرخ!؟ چشمهایم حراسان در پی آشنا می گردد و اشک هایم شاهراه گونه هایم را می شوید مژگانم را پیش پایت پهن می کنم پس بیا که رواق منتظر چشم من آشیانه تو است.
مهریز شناسی
مهریز شناسی شهرستان مهريز با جمعيتي بالغ بر حدود 50 هزار نفر و با وسعت 7 هزار كيلو متر مربع در جنوب شرقي و در حد فاصل 30 كيلومتري استان و در مسير راههاي استانهاي جنوبي كشور كه مهمترين مسير ترانزيت كالا و خدمات ( سنتو ) مي باشد قرار گرفته است . آب و هواي شهرستان معتدل و بياباني بوده و از يك بخش مركزي و پنج دهستان تشكيل شده است . اين شهر به علت دارا بودن مواهب طبيعي به (( باغ شهر يزد ))معروف شده است كه ويژگيهاي آن ذيلاً به اختصار شرح داده خواهد شد . -ويژگيهاي اقتصادي و صنعتي : اقليم مناسب ( منابع آبي بالقوه ) شرايط خوبي را براي كشت انواع محصولات كشاورزي به وجود آورده به نحوي كه با روشهاي نوين كشاورزي و بهره برداري مناسب از منايع موجود آبي و خاكي نيمي از اين جمعيت از اين طريق امرار معاش مي كنند به نحوي كه بالاترين ميزان پسته استان را به خود اختصاص داده است . وجود سه واحد شهرك صنعتي با استقرار واحدهاي صنعتي كوچك و بزرگ از جمله كارخانه سيمان و همچنين معادن متعدد از جمله سرب و روي مهدي آباد بهادران به عنوان يكي از ذخاير ملي كه در خاورميانه منحصربه فردي باشد دال بر اهميت اقتصادي اين شهرستان دارد . ويژگيهاي اقتصادي و صنعتي به تفكيك به شرح زير مي باشد : 1-2 – كشاورزي شهرستان مهريز با داشتن آب و هواي مناسب شرايط بسيار خوبي را براي كشت انواع محصولات باغي و زراعي از قبيل : پسته ، گردو ، بادام ، انجير ، آلو ، زردآلو ، گندم و جو فراهم آورده است ضمن اينكه اين شهرستان يكي از مهمترين مراكز كشت پسته با بيشترين ميزان در استان تلقي مي شود . 2-2 – شهرك صنعتي اين موقعيت نيز در زميني وسيع به وسعت 150 هكتار طراحي و از مزيت نسبي و ممتازي در استان برخوردار است و در آينده مي تواند واحدهاي خوبي در خود جاي دهد و ضمناً زمينهاي حول محور سنتو دقيقا روبروي جاده اصلي مهريز – يزد و زمينهاي خارج از محدوده مكان مناسبي براي استقرار واحدهاي صنعتي و توليدي نظير : كارخانجات كاشي ، فرش ، پسته ، نان و حتي سيمان مهريز طراحي شده و هم اكنون نيز قابليت استقرار واحدهاي توليدي زيادي را در خود مي توان جاي داد . 3-2 – معدن معدن سرب و روي مهدي آبادبهادران يكي از از ذخائر بزرگ سرب و روي جهان محسوب مي شود كه در فاصله 80 كيلومتري مهريز قرار گرفته و مقدمات بهره برداري از اين معدن نيز در حال انجام است . ويژگيهاي گردشگري و جهانگردي : وجود ابنيه هاي قديمي نظير قلعه سريزد ، قلعه زين الدين ((كه هم اكنون به عنوان استراحتگاه جهانگردان تبديل شده است )) زيارتگاه پير ناركي و .... ، مناطق ييلاقي و كوهستاني با آب و هواي معتدل و آبشارهاي متفاوت ، باغهاي سرسبز و زيبا از جمله باغ سرسبز پهلوانپور، درختان زيبا و شاداب با قدمت چندين هزار ساله و نيز سرو كهنسال منگاباد ، چشمه ديدني و پر آب غربالبيز و اماكن مذهبي همچون امزاده سيد غياث الدين و امامزاده بنادك سادات و صدها اثر و مراكز ديدني كه از كهن به جا مانده است موجب گرديده تا شهر را به عنوان يكي از قطبهاي مهم گردشگري استان مبدل نمايد . ويژگيهاي گردشگري و جهانگردي به تفكيك به شرح زير مي باشد : 1-3 – مراكز تفريحي و ييلاقي هرچند اكثر مناطق مهريز به لحاظ آب و هواي مناسب كوهستاني با بارندگي خوب و دماي مناسب هوا تفريحي و ييلاقي است ليكن از شهرت خاصي برخوردار مي باشند : از جمله الف – چشمه غربالبيز كه از مواهب منحصر به فرد و بي نظير استان بوده و همواره مورد بازديد روزانه هزاران زن و مرد در فصول مختلف سال قرار مي گيرد . ب – مناطق كوهستاني خوش آب و هواي ميانكوه ( منشاد ، فخر آباد ، بنادك سادات ، طزنج ) ج – سرو چندهزار ساله مهريز د – طبيعت سرسبز دامگاهانه – آدرشك – كوه ريگ . 2-3 – ميراث فرهنگي و جهانگردي الف – قلعه زين الدين : اين قلعه از زمان شاه عباس صفوي و با قدمت حدود 450 سال ساخته شده كه در آن زمان يكي از مراكز مهم دادوستد و همچنين در مجاورت جاده سنتو و جاده ابريشم قرار گرفته است . اين مجموعه به بخش خصوصي واگذار شده و هم اينك با مرمت و زيباسازي كه در بيرون و در درون آن انجام شده به عنوان يكي از قطبهاي گردشگري و توريستي جهت اقامتگاه جهانگردان شده است . ب – قلعه شاه عباس و قلعه شمش : همانند قلعه زين الدين با قدمت قابل توجهي ساخته شده اند و در حال واگذاري به بخش خصوصي مي باشد ، اميد است اين دو واحد نيز به عنوان مراكز ديدني و جذاب براي ميهمانان و توريسم اختصاص يابد . ج – مجموعه پير ناركي : اين مجموعه در 15 كيلومتري شهر مهريز و در مجاور يكي از مناطق خوب و ديدني شهرستانن واقع شده و هر ساله در ماه مرداد محل اجتماع زنان و مردان مذهب زرتشت جهت اجراي برنامه هاي مذهبي مي باشد . د – مجموعه زيبا و ديدني مهرپادين مهريز : اين مجموعه نيز يكي ديگر از آثار و ابنيه هاي فرهنگي و ارزشمند شهرستان بوده كه فعلاً نيز در حال مرمت مي باشد و در آينده اي نزديك به عنوان پايگاه ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و … در شهرستان مطرح خواهد شد . ه – باغ زيبا و ديدني پهلوانپور : اين باغ با داشتن فضاي مناسب به لحاظ جاري بودن آب حسن آباد و امارت زيبا و ديدني و نيز موقعيت مناسب آن حضور شهروندان استان را جهت استراحت و تفريح موجب شده است . ….. و دهها موارد مشابه كه هر كدام قابليتهاي مختلف علمي ، فرهنگي و … را به همراه دارند . ويژگيهاي تاريخي و فرهنگي : تاريخ مهريز را به مهرنگار دختر انوشيروان پادشاه ساساني نسبت داده اند اما آنچه مهم است با توجه به نقش نگاره هايي كه بر سنگهاي كوه ارنان منقش شده است اين شهر قدمتي بيش از 5 هزار سال دارد و نيز پديدار شدن آثار كهن و با معماري عالي توسط كاوشگران بيانگر اين ادعاست . اما هنر معماري و صنايع كه آثاري جاودانه از ديرباز به مردمان اين ديار رسيده است خود نشان از وجود هنر و فرهنگ اصيل اين شهر است ( چاقو سازي ، احرامي بافي ، سبد بافي ، گيوه دوزي ) - فرهنگي و آموزشي : وجود 12 هزار دانش آموز با استعداد و 2000 دانشجو در 2 مركز آموزش عالي شهرستان ( پيام نور و آزاد اسلامي ) راهيابي به دانشگاه ها و مراكز آموزشي عالي كشور و نيز حضور فرهيختگان علمي و ادبي و نخبگان بعضي از رشته هاي تخصصي پزشكي در ساير نقاط كشور و همچنين وجود كتابخانه ها در شهر و روستا حكايت از جايگاه علم و دانش و فرهنگ مردم اين مرزوبوم دارد .
ليست آثار و ابنيه فرهنگي ، مذهبي ، تاريخي و سياحتي شهرستان مهريز
جوک
- تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه!
goftam"ey yaar" gofti"zahre maar", oni ke sooratamo navazesh mikone tooyi... ooni ke shaba lopamo ghermez mikone toyi... ooni ke sedash ta sob too gooshame toyi... PASHE akhar mikoshamet !!! Bararei be khoda mige
يه روز سه تا ديونه رو ميارن ميگن ما بين شما يه مسابقه مي زاريم ببينيم كدومتون برنده ميشين...ما سه تا ما شين داريم يه دونه خاور يه دونه بنز سواري با يه دونه اتوبوس ... اگه اين سه تا با هم مسا بقه بدن به ترتيب كدوما از خط پايان مي گذرن.. از اولي مي پرسن . اونم مي گه اول اتوبوسه بعد خاوره بعد بنزه بهش ميگن برو باختي دوميه مي گه اول اتوبوسه بعد بنزه بعد خا وره ميگن بابا توام با ختي از سوميه كه مي پرسن اون ميگه بنزه بعد خاوره ...ميگن خوب پس اون يكي چي شد .. اونم ميگه بابا اتو بوسه خيلي زودتر از بقيه رد شد
خ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه
هر زمان که احساس تنهايي کردي .. دستهايت را باز کن و سرت را بالا بگير يک نفس عميق بکش و چشمهايت رو باز کن و به اسمان نگاه کن و ببين از اون بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه؟؟؟؟ پسري بودم که اسم نداشت با دختري آشنا شدم که وجود نداشت به شهري رفتيم که آدم نداشت به رستوراني رفتيم که غذا نداشت با قاشق چنگا لي غذا خورديم که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت سلام . چرا اينقدر ناراحتي ؟ افسرده شدي ؟ حالا بيا با من برقص . اندي که منظوري نداشت
غضنفر خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم ميخورم كه سر كاري
تست کنکور 85: ...... بي تو سردمه: 1.بخاري 2. پتو 3. آرش 4. شوفاژ زنها علاقه زيادي به رياضيات دارند، زيرا آنها سن خود را تقسيم بر دو و قيمت لباسهايشان را ضربدر دو خود ميافزايند و حقوق شوهرانشان را ضربدر سه ميکنند و پنجاه سال هم بر سن دوستان If a man opens the car's door for his wife: ميگن زير بارون همه چي زيباست درختها . گل ها . آسمون . تو رو خدا اگه اين دفعه بارون اومد برو زيرش شايد يه فرجي بشه !! غضنفر 50 تا بليت اتوبوس واحد ميخره ميره سوار اتوبوس ميشه ميگه دربست تا كرج !
غضنفر ميره سبزي فروشي مي گه آقا بي زحمت يه دانه از اون گلابي خانواده هاتون به من
ضرب المثل
ضرب المثل های رایج آب رفته به جوي برنميگردد . فرصتي كه از دست رفت به دست نميآيد . آب سربالا نميرود . اين مثل را وقتي به كار ميبرند كه حصول امري طبعا و عادتا محال باشد . آب كه از سر گذشت چه يك ني چه صد ني . محنت كه بيش از حد تحمل شد كم و زياد آن فرق نميكند . آب كه از سر گذشت چه يك گز چه صد گز . گونه ديگري از مثال بالاست . آب كه يك جا ماند ميگندد . كسي كه مدتي در يك محل ماند هر قدر عزيز باشد خوار ميشود . آسيا به نوبت . بايد حق تقدم و تاخر زماني ارباب حاجت رعايت شود . آشپز كه دو تا شد آش يا شور ميشود يا بينمك . دو نفر كه در يك كار مداخله كنند كار به سامان نميرسد . آفتاب هميشه زير ابر نميماند . حقيقت براي هميشه پنهان نميماند . بادنجان بم آفت ندارد . هواي شهر بم گرم است و بوته بادنجان از سالي به سال ديگر ميماند و آفت نميبيند . منظور از اين مثل اين است كه اشخاص مقاوم و يا شرير كمتر صدمه ميبينند . بار به بارخانه گرانتر است . محصول كارخانه و معدن در خارج آن غالبا گرانتر است . بازي اشكنك داره سرشكستنك داره . براي تسليت كودكي كه در بازي آسيب ببيند گويند . بلال كه مرد اذان گو قحط نميشود . بدل و عوضي به جاي كسي يافتن آسان است . پايت را به اندازه گليمت دراز كن . به قدر وسع و درآمد بايد خرج كرد و و از بلند پروازي خودداري نمود . اصلم پدره كه مادرم رهگذره . مقام مادر كه محفوظ است ولي در جائي كه بخواهند در برتري مقام پدر تاكيد كنند از اين مثل استفاده مينمايند . پُرسان پُرسان به كعبه ميروند . از پرسيدن راه و نشاني براي رسيدن به مقصود خودداري نبايد كرد . آدم بايد بپرسه و بتُرسه . آدم بايد اول جستجو كند . هر چه پول بدهي آش ميخوري . به قدر خرجت فايده ميبرهي . پيري است و هزار عيب شرعي . پيري اصل تمام امراض و عيوبست . تخم مرغ دزد شتر دزد ميشود . اين مثل داراي داستان است . تا تنور گرمه نون درمياد . هر كاري وقتي دارد و فرصت را نبايد از دست داد . توبه گرگ مرگ است . بد سرشت به هيچ چيز اصلاح نميشود و تا دم مرگ دست از بدكاري بر نميدارد . يگانه علاج و راه صلاح مردمان خبيثالذات مرگست . چاه كن هميشه ته چاه است . آدم بدكار و بدعقيده هميشه دست و پايش بسته است . تا دود چراغ نخوري به جايي نميرسي . تا زحمت نكشي ،. فعاليت نكني نميتواني مقامي را كسب كني . چوب را كه برداشتي گربه دزد حساب كار خودش را ميكند . خائن از خود بدگمان و پيوسته بر خويشتن ترسان است . حرف حساب جواب ندارد . اگر هم جوابي داشته باشد همان حرف حساب است . حرف حق تلخ است . سخن حق بر شنونده گران و ناگوار است . حرف راست را از بچه بشنو . كودكان غالبا راست ميگويند . حرف مرد يكيست . داستان مشهور ملانصرالدين كه هميشه ميگفت سي سال دارم و معتقد بود كه حرف مرد يكيست . از تو حركت از خدا بركت . تشويق و ترغيبي براي كار و فعاليت . حساب حساب است كاكا برادر . حساب به جاي خود برادر هم به جاي خود . به حسنت مناز به تبي بند است ، به مالت مناز به شبي بند است . از غرور و تكبر درباره مال و جمال بايد پرهيز كرد كه هر دو ناپايدار و در معرض نابودي دائم است . حق به حقدار ميرسد . حق صاحبش را ميشناسد ، دير ميشود ولي ضايع نميشود . حلوا يكبار مزه ميدهد . تكرار سخن زياد مطلوب نيست . خدا نجار خوبيست در و تخته را جفت ميكند . اين مثل بيشتر براي زن و شوهرهايي كه اخلاق مشابه دارند گفته ميشود يا بالعكس اگر مرد ولخرج است و زن خسيس است . خر مردم را بايد نيمبركي سوار شوند . تاكيدي بر حفظ و رد مال مردم . خدا خر را ديد ( يا شناخت ) و شاخش نداد . كار اگر به دست آدم ناجنس بيفتد بيداد ميكند . خروسي كه بيموقع بخواند سرش را ميبرند . سخن نسنجيده و بيموقع سر انسان را به باد ميدهد . هر چه خريدي بردي هر چه فروختي باختي . مثل را هنگام فروش چيزي باارزش و از دست رفتني به كار ميبرند . هر چه خوار آيد روزي به كار آيد . احتراز از اينكه كسي يا چيزي را بياهميت و به درد نخور بشمار آرند . هر كه خيار خورد پاي لرزش هم مينشيند . هر كس به هر اقدامي دست زد مسئوليت عواقب آن را نيز عهدهدار خواهد بود . دارندگي برازندگيست . ثروتمندي ميتواند وسائل زيبا براي زندگي تهيه نمايد . دزد ناشي ( يا نابلد ) به كاهدان ميزند . درباره كسي كه تردستي به كار برد و توفيق نيابد گويند . يك دست صدا ندارد . كاميابي به اتفاق حاصل ميشود . دست دست را ميشناسد . امانت را بايد به همان دست داد كه از آن گرفتهاند . به هر دستي كه بدهي پس ميگيري . معادل گندم از گندم برويد جو ز جو . توي دعوا حلوا خيرات نميكنند . به كسي كه در زد و خورد آسيب ببيند گويند . دل به دل راه دارد . در پاسخ تعارف يا گلايه دوستان كه اظهار محبت يا بيمهري ميشود گويند . دنيا دو روز است . زندگي و عمر انسان كوتاه است . كار دنيا برعكس است . وقتي چيزي برخلاف ميل است گويند . دود از كنده برميخيزد . در موردي كه پير به جوان توفق يابد گويند . دوري و دوستي . در رفت و آمد و معاشرت بايد تعادل را حفظ كرد و افراط نكرد . يك ده آباد به از صد شهر خراب است . بايد در كمال كوشيد و شهر خراب را هم آباد كرد . در دروازهها را ميتوان بست در دهن مردم را نميتوان بست . به قصد توهين به بدگويان گويند . ديگ شراكت به جوش نميآيد . شراكت سودي ندارد . راه رفتن را از گاو ياد بگير آب خوردن را از خر . در كار ورفتار با تاني و ملايمت و وقار باش . آدم زرنگ سالي دو جفت كفش پاره ميكند . زيان آنان در كارها بيشتر است . زن خوب بيوه ميشه ، انگور خوب دونه ميشه . خوبان بيشتر از بدان آسيب پذيرند . زن بابا مادر نميشود . هيچ بدلي نميتواند جاي مادر را بگيرد . از اين ستون به آن ستون فرج است . اين مثل داراي داستان است. هر سربالايي سرپاييني دارد . هر بلندي پستي دارد . فواره چون بلند شود سرنگون شود . سگ بشو بچه مشو . به كودك همه فرمان ميدهند . تا پا روي دم سگ نگذارند وق وق نميكند . تا كسي را آزار ندهي آزارت نميدهت . سنگ مفت چغورك مفت ، خورد خورد نخورد نخورد . يعني مرد سنگ به خانه بياورد بهتر است تا ننگ بياورد . شتر دزدي خم خم ( يا دولا دولا ) نميشود . به كسي كه ميخواهد كار بزرگ را پنهاني انجام دهد . شريك اگر خوب بود خدا هم ميگرفت . كسي را در كار مخصوص به خود شريك مكن . شغال از سايه خودش ميترسد . توصيف مردماني ترسو و تشبيه مردمان دزد و دغل و نابكار است . شل مزن كه سفت ميخوري . اگر در مقابل ديگران ضعف نشان دهي از آن سوءاستفاده ميكنند . شير كه پير ميشه بازيگر شغال ميشه . اشخاص توانا و قدرتمند وقتي ضعيف ميشوند آلت دست اشخاص پست و حقير ميگردند . كاري كه شير ميكنه شمشير نميكنه . تاثير شير مادر از شمشير هم بيشتر و برندهتر است . شيطون از مرده دست برميداره . از مرده به نيكي بايد ياد كرد . عجله كار شيطان است . شتابزدگي عواقب بدي به دنبال دارد . ناز عروس به جهازش است . ناز هر كس به قدر ثروت او است . يك محله عروسي است هفت محله ورميشورند . براي اينكه عده زيادي براي حضور در مجلس عروسي مشغول تدارك لباس و آرايش هستند . عقل كه نيست جان در عذابست . خطاب به كسي كنند كه بخواهند بگويند عقلت نميرسد . عقل مردم در چشمشانست . مردم غالبا به ظاهر هر چيز توجه دارند . فضول را بردند جهنم گفت هيزمش تر است . آدم فضول در هر چيز و هر كار فضولي ميكند . هر كس به فكر خويشه كوسه به فكر ريشه . همه در صدد رفع گرفتاريهاي خويشاند . فلفل مبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه . تعريفي از افراد كوچك و ريزنقش . يا قوزي بگذار يا قوزي وردار . بي تفاوت مباش . اگر توانايي داري مشكل گشايي كن . در قيامت نميپرسند پدرت كيست ميپرسند عملت چيست . بزرگي آدمي به اعمال او است نه به اصل و تبار او . كار از محكم كاري عيب نميكند . نظير سر از محكم بستن درد نميگيرد . كار را به كاردان بسپار . كار را بايد به اهل آن رجوع كرد . هر كه به كشتي نيست فندش بسيار است . هر كه داخل كار و دعوا نيست هزارگونه راه براي آن كار پيش خواهد برد . كور از خدا چه ميخواهد دو چشم بينا . در مورد اشتياق طالب به مطلوب خود گويند . كوزهگر از كوزه شكسته آب ميخورد . كنايه از صرفهجويي زياده از حد . كوه به كوه نميرسه آدم به آدم ميرسه . بالاخره انسانها در جايي با هم روبرو ميشوند . گربه را در حجله ميكشند . در نحستين برخورد بايد شدت عمل به خرج داد . آدم گرسنه ايمان ندارد . گرسنه را به هر كاري ميتوان واداشت . گرگ كه به گله ميزند سگ شاشش ميگيرد . موقع دفاع بهانه پيدا ميشود . بگويي و بد باشي به كه نگويي و خر باشي . اشاره من به صفاي ظاهر و باطن ده است كه منبع و منشا صفاي خاطر اينان شده است. با اين حساب در اينجا كسي بشنود يا نشنود من گفتگويي ميكنم چه به قول همان روستاييها بگويي و بد باشي به كه نگويي و خر باشي . تا گوساله گاو شود دل مادرش ( يا صاحبش ) آب شود . كيفيت رنج پدر ومادر در بزرگ كردن فرزندان . ازاين گوش بشنو از آن گوش به در كن. به حرف ديگران ترتيب اثر مده. گوشت كه نيست چغندر هم سالار است. وقتي چيز خوب وجود نداشته باشد چيز پست ارزش پيداميكند. اگر لُر به بازار نرود بازار ميگندد. گاهي گويند لرآمده به بازار يا در رفته به بازار. هر كس مادرم را ديد زن پدرم نشد. هر كس وضع ما راديد پند و عبرت گرفت. مالت را سفت بگير همسايهات را دزد مگير. هركس بايد مواظب و مراقب اموال خودباشد. براي كسي بمير كه برايت تب كند. براي كسي فداكاري بكن كه او هم به تو خدمت كند. مرگ حق است ميراث هم حق. در مورد تقسيم ارث پس از مرگ كسي گويند. مسجد جاي خربستن نيست. حرمت هر مقامي و مكاني را بايد نگاه داشت.مثل را در موردي به كاربرند كه كسي بخواهد پا از گليم خويش فراتر نهد. هر مسجدي خلايي هم دارد. در هر خانوادهاي احيانا فرد نابابي است. معامله با غريب وصلت با خودي. معامله با خويشاوندان و آشنايان نزديك گاهي به كدورت ميانجامد. ازدواج با خويشاوندان موجب تحكيم بنيان خانواده است ولي اين نوع ازدواج از لحاظ دانش پزشكي امروز مردود شناخته شده است . مهمان كه يكي شد صاحبخانه گاو ميكشد. از يك نفر به خوبي ميتوان پذيرايي كرد. هر ميموني كه زشتره بازيش بيشتره. به جاي ميمون شادي هم ميگويند . ميوه پاي درخت ميافته. اخلاق پسر به پدر ميرود. نان است كه بند جان است. مال را از جان بريدند. نانش را بگير جانش را بگير. شغل كسي را بگيرند و او را اخراج كنند در حقيقت با گرفتن جانش برابراست. نو كه آمد به بازار كهنه ميشه دلآزار. در گلايه به دوستي كه دوستان جديد را ترجيح ميدهد نيز ميگويند. سزاي نيكي بديست. مردم روزگار به جاي نيكي بدي ميكنند. واي از مرگ و واي از پس مرگ. هشداري است به آنانكه از مرگ غافلند. همكار همكار را نميتوان ديد. همكاران غالبا به يكديكر حسد ميورزند.
شعرهای عاشقانه
كوچه
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه جانم ، گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خا طره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا ، گل و سنگ
همه سنگ داده به آواز شباهنگ يادم آيد ، تو به من گفتي : همه گوش داده از اين عشق حذر كن لحظهاي چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت باز گران است تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم ! سفر از پيش تو هرگز نتوانم . نتوانم ! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به سنگ زدي من نرميدم ، نه گسستم باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه دنيا گشتم و گشتم حذر عشق ندانم ، نتوانم ، نتوانم ! اشكي از شاخه فرو ريخت و غم شب ناله تلخي زد و بگريست
اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد ،كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامان اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت و در ظلمت غم آن شب و شبهاي ديگر هم
نگرفت ديگر از عاشق آزرده خبر هم نكرد ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو اما من به چه حالي از آن كوچه گذشتم
دوست داشتن
امشب از آسمان ديده تو ،روي شعرم ستاره ميبارد
در زمستان دشت كاغذها ، پنجههايم جرقه ميكارد شعر ديوانه تب آلودم ، شرمگين از شيار خواهش پيكرش را دوباره ميسوزد ، عطش ما در آن آتشها آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست ، من به پايان ديگر نينديشم چون همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا هراسيدن ، شب پر از قطرههاي الماس است آنچه از شب ياد ميماند عطر خواب آلود گل ياس است آه … بگذر گم شدم در تو ، كسي نيابد اگر نشانه من روح سوزان ، آه مرطوب ، بوزد بر تن ترانه من
داني از زندگي چه ميخواهم من تو باشم …تو … پاي تا سر تو زندگي گر هزار بار بود بار ديگر تو … بار ديگر تو كاش
كاش ديگر بار شيدا ميشدم
موج سرگردان دريا ميشدم كاش چون صبحهاي مستي ساز عشق
در غم مستي مصفا ميشدم كاش در آيينه دلدادگي در كنار عشق پيدا ميشدم كاش در دشت عطشناك فراق سالها نخل شكيبا ميشدم كاش در پوييدن راه وصال آهوي دامان صحرا ميشدم كاش چون پروانه در قاموس شمع لحظهاي در عشق معنا ميشدم كاش در شيدايي شبهاي انس با نواي دل هم آوا ميشدم
زير سايبان ياد اگر درياي دل آبي است تويي فانوس زيبايش اگر آيينه يك دنياست تويي معناي يك دنيايش تو يعني دسته گل را ز آن سوي افق چيدن تو يعني يك شقايق را به يك پروانه بخشيدن تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها دادن خداي آسمانها را به آرامي صدا كردن تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن تو يعني باغي از مريم تو يعني كهكشان بودن تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني تو يعني پيك آزادي براي روح زنداني تو يعني دست يك گل را به دست اطلسي دادن تو يعني در زمستانها به ياد پونه افتادن تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن ويا پاسخ به يك لطف به روي غنچه خنديدن اگر چه دوري تو از اينجا تو يعني اوج زيبايي كنارم هستي و هر شب به خوابم باز ميآيي اگر هرگز نميخوابند دو چشم سرخ و نمناكم اگر در فكر چشمانت شكسته قلب غمناكم ولي يادم نخواهد رفت كه ياد تو هنوز اينجاست ميان سايه روشنها دل شيداي من تنهاست نبايد زود ميرفتي و از دل كوچ ميكردي افقها منتظر مانندند كه از اين راه برگردي اگر يك آسمان دل را به قصد عشق بردارم ميان عشق و زيبايي تو را من دوست ميدارم
بعد ديدار تو تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم تو مثل شمعدانيها پر از رازي و زيبايي و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم تو درياييتريني ، آبي و آرام و بي پاياني ومن موج گرفتاري اسير دست طوفانم تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف و من در آرزوي قطرههاي پاك بارانم نميدانم چه بايد كرد با اين روح آشفته به فريادم رس اي عشق من امشب پريشانم تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار و من تنها در اين دنياي دوراز غصه مهمانم تو مثل مرز احساس قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوترها ومن هم يك كبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب كنار لحظههاي بيقرار من ببين با تو چه رويائي ست رنگ شوق چشمانم شبي يك شاخه نيلوفر به دست ابيت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو مثل لحظهاي هستي كه باران تازه ميگيرد و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر ميبارد ومن تنهاترين نيلوفر رو به گلستانم تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو، ميدانم غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم راز نگاه من راز نگاهت را از آيينه پرسيدم چشمان نجيبت را از دور پرستيدم باران شدم و چون اشك بر عشق تو باريدم من شمع وجودم را به مهر تو بخشيدم مثل گل نيلوفر چشم تو بهاري شد از پيش دلم آرام رفتي و نفهميدم مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست من سرخي گلها را در خنده تو ديدم در شهر اقاقيها تو پاكترين عشقي من راز شكفتن را از باغ دلت چيدم لبخند زدي آرام بر گونه غمناكم من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم اي كاش دو چشم تو سرفصل افقها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره ميديدم گلبرگ وجودم را بر عشق تو پيچيدم خورشيد شدي رفتي بر اوج شكوفايي من از عطش عشقت بر آيينه تابيدم تا ميروي از اينجا دل خسته و طوفاني است رفتي و دگرباره از كوچ تو رنجيدم در جاده پيچكها چشمم به گلي افتاد احساس شكفتن را از غنچه گل چيدم چشمان تو دريايي ست و موجش گل تسكينم به حرمت چشمانت شب باز نخوابيدم تو باز نفهميدي از عشق چه ميگويم آرام گذشتي و من باز رنجيدم از شعله عشق من خورشيد هويدا شد از شوق تمنايت تا صبح درخشيدم
گم شد گل اشك من در دشت نگاه تو آن وقت حضورت را در خاطره فهميدم اي كاش گلي ميشد لبخند پر از مهرت تا آن گل شبو را از خاطره ميچيدم در جاده احساسم سرگشتگيات پيچيد ان وقت حضورت را در كوچه دل ديدم سرچشمه احساست پيوند دل و درياست تنها من از آن احساس پر گشتم و نوشيدم
به يادت تو با يك جرعه از درياي يادت ميان باغ قلبم جا گرفتي تو با يك انعكاس نقرهاي رنگ مجال ناز از رعنا گرفتي تو چون يك هديه فيروزهاي رنگ مرا بر قايق رويا نشاندي و با يك لطف ، يك لبخند ساده مرا به سرزمين عشق خواندي تو ديوار ميان قلبها را به رسم آسمانيها شكستي و چون حس غريب و واژهاي سرخ ميان دفتر روحم نشستي تو درياييترين ترسيم يك موج تو تنها جاده دل تا ندايي تو مثل شوق يك كودك لطيفي تو مثل عطر يك گلدان رهايي تو مثل نغمه موزون باران به روي اطلسيها نازنيني و تا وقتي كه روحم مال اينجاست به روي صفحه دل مينشيني
تو مثل… تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري تو مثل نم نم باران پر ، لطيف و پاك و صبوري تو مثل مرهم ياسي براي يك دل خسته تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت تو مثل گريه شعري به روي صفحه غربت تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن
بدرقه برو هر جا كه ميخواهي خداپشت و پناه تو به رسم كهنه اشك و آه ميريزم به راه تو ندارم جز اين كنم تقديم چشمانت ببين با دست خالي باز گشت اين روسياه تو بسوز اي دل به اين آتش به جرم عاشقيهايت به يك بيگانه دل بستي همين بود اشتباه تو ببين كه بي خيال تو گذشت از عهد ديرينش اگر دلگير و دلتنگي فداي بغض پنهانت برو چون من ندارم طاقت يك قطره آه است ياد داري
ياد داري روزهايي كه گل ميكاشتيم كلبهاي در جنگل سبز صداقت داشتيم ياد داري روزهايي را كه غم معني نداشت خندههامان مرهمي بر زخمهامان ميگذاشت در تب و تاب پريدن بالهامان باز بود در نگاه شاپركها آسماني راز بود رازها از پر زدن در آسمان بيكران رفتن و آبي شدن در آسمان بيكران اينك ، اما دستهاي سرد ما سيمانياند در حصار ناتوانيهاي ما زندانياند بايد از آن روزهاي خوب و زيبا ياد كرد آستين بالا زد و اين باغ را آباد كرد كاش ميشد اين دلم را نام تو بيتاب كرد شام غربت را پر از مهتاب كرد كاش ميشد با سماجت با غروب سنگ خاراي دلت را آب كرد كاش ميشد در حريم قلب تو دردهاي خسته را بر خواب كرد ميشد آري با زلال چشم تو يك كوير تشنه را سيراب كرد بهترين آواز غصههايت را شبي با دست خود پر ميدهم صد افق را من به چشماني كه شد تر، ميدهم گر چه درياي نگاهم گشته از قايق تهي من به خاك ساحلت يكريز گوهر ميدهم آسمان قلب تو خالي ز پرواز است و من بر فراز وسعت پاكش كبوتر ميدهم من شدم باران و هر شب در خم پس كوچهها بهترين آواز را از عشق تو سر ميدهم غزل براي عاشقان غزل براي عاشقان هميشه يك بهانه است و با تو بودن دلم هميشه جاودانه است بيا غزل تو عشق را به ناكجاي خود بير به آسمان آرزو و همان كه بيکرانه است به باغ سبز عاشقي براي من جوانهاي شكوفه در نگاه عشق هميشه يك جوانه است من از نگاه آسمان سرود عشق خواندم ولي نگاه سبز تو غزل غزل ترانه است بيا غزل كنار من تو عشق را بهانه كن براي تو آمدن هميشه يك بهانه است
غربت خاطرات هيچ ميداني كه رفتي و من چه حالي داشتم دور خود ميگشتم و با خود جدالي داشتم لحظهها زل ميزدم بر قاب عكس خاطرات لحظهها ميرفت و من عشق خيالي داشتم لحظهها رد ميشد از پيش من پيش چشمم چشمه آب زلالي داشتم پيش خودم در خلوتم ميسوختم اما چقدر روي شادي پيش چشم اين اهالي داشتم آمدي ، رفتي ولي زود از كنار خاطرم لحظهاي ديگر اگر بودي سوالي داشتم روي دوش عشق وقتي آمدي اي نازنين كاش من هم مثل تو آن لحظه بالي داشتم
حرف دل اگر خواهم غم دل با تو گويم جا نمييابم اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمييابم اگر جايي كنم پيدا و هم يابم تو را تنها زشادي دست و پا گم ميكنم خود را نمييابم
|