X
تبلیغات
شوق پرواز

شوق پرواز

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

 من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول به دست آرم تو را وانگه نگهدارت شوم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 5:26 PM  توسط شمیم  | 

شگرف آمده ای

چون میهمانی ناخوانده

اما زیبا و پرشکوه

ولی حال که تشنه بودنت گشته ام

دلم

ماندنت را گواهی نمی دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 5:21 PM  توسط شمیم  | 

به نقاش گفتم نقشی بکش از زندگی

نقاش حبابی بر لب دریا کشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 5:20 PM  توسط شمیم  | 

از پیش من هرگز نرو

از پیش من هرگز نرو

من بی تو تنها می شوم

با حرف هر بیگانه ای رسوای رسوا می شوم

تنها رهایم می کنی وقتی که محتاج توام

صد بار اگر ترکم کنی ، صد بار شیدا می شوم

گم می شوم در چشم تو تا یک نظر بر من کنی

با یک نگاهت نازنین من باز پیدا می شوم

هر سو نگاهی می کنی گل می فشانی خوب من

چشمی به من می افکنی من نیز زیبا می شوم

وقتی تو باشی پیش من چیزی نمی خواهد دلم

از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم

وقتی تو دوری از دلم غم می شود میهمان من

مانند چشم عاشقت همرنگ شبها می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 8:2 PM  توسط شمیم  | 

آرزو

هر چی آرزوی خوبه مال تو                                      هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو                  این شبهای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن                    تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه                    اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود              دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود

می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا              اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 7:57 PM  توسط شمیم  | 

آرزو

هر چی آرزوی خوبه مال تو                                      هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو                  این شبهای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن                    تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه                    اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود              دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود

می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا              اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 7:57 PM  توسط شمیم  | 

آرزو

هر چی آرزوی خوبه مال تو                                      هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو                  این شبهای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن                    تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه                    اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود              دل تو شکسته بودن همه قصه همین بود

می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا              اما من بیدارم و بی قرارم مثل تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 7:57 PM  توسط شمیم  | 

صاحب الزمان

بهار آمد و درختان لباس سبزینه خود را بر تن کردند

بهار آمد و بلبلان از شادی باز شدند گلهای زیبا

نغمه های دل انگیز خود را سر دادند اما هنوز در دل من

 زمستان سردی است و خزان نیامدنت اجازه هیچ گونه

 شادی را به من نمی دهد دلم در فراقت عجیب گرفته است

بیا و زمستان سرد دلم را با آمدنت به بهاری سرسبز و دل انگیز تبدیل کن

کنار گلهای یاس و شقایق چشم انتظارت نشسته ام تا بیایی.

بیا آقا جان مهدی یا صاحب الزمان ای نور دل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 7:8 PM  توسط شمیم  | 

موج

نمی دانم کی می گفت

نمی دانم کجا می گفت

ولی روزی شنیدم زندگی دریایی از درد است

در این دریا هر آنچه بیشتر می گردی و هر دم

فروتر می روی در درد

تمام دردهای زندگی را می گفت مکثی کرد

و بعد ... خویش گفت

که در این دریا اگر بی موج هم بود

دگر شوقی برای بیشتر رفتن

نمی ماند برای گام انسانها

که هر دریا اگر زیباست

برای موجهای پیچ در پیچ است

بدون موج درد و رنج و شادی

زندگی هیچ است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 6:0 PM  توسط شمیم  | 

مادر

سوگند

تو را به وسعت قلب آسمانیت سوگند

به حرمت باران

که دستهای مرا

میان کوچ پرستو و سردی دی ماه

به جستجوی محبت خلی مگذار

 

 

هر سو نگاه می کنی گل می فشانی خوب من

چشمی به من می افکنی من نیز زیبا می شوم

وقتی تو باشی پیش من چیزی نمی خواهد دلم

از پیش من هرگز نرو من بی تو تنها می شوم

وقتی تو دوری از دلم غم می شود مهمان من

مانند چشم عاشقت همرنگ شبها می شوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 5:59 PM  توسط شمیم  | 

مناجات

الهی

امشب دلم کوچ سینه ام را دارد و تپش هایش انگار که طبل هجرت می زنند نگاهم در راستای جاده به افق چهره مانده است و قدم هایم بر سطح جاده ی سبز چون خار خشکیده است غزلهایم که برای تکاپویم طراوت می فرستاد چون مه از صفحه ذهنم محو شده اند زیانم و زبانم ... خدایا پس کجاست زبان سرخ!؟ چشمهایم حراسان در پی آشنا می گردد و اشک هایم شاهراه گونه هایم را می شوید مژگانم را پیش پایت پهن می کنم پس بیا که رواق منتظر چشم من آشیانه تو است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 5:57 PM  توسط شمیم  | 

گل نرگس

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 11:12 AM  توسط شمیم  | 

مهریز شناسی

مهریز شناسی

شهرستان مهريز با جمعيتي بالغ بر حدود 50 هزار نفر و با وسعت 7 هزار كيلو متر مربع در جنوب شرقي و در حد فاصل 30 كيلومتري استان و در مسير راههاي استانهاي جنوبي كشور كه مهمترين مسير ترانزيت كالا و خدمات ( سنتو ) مي باشد قرار گرفته است . آب و هواي شهرستان معتدل و بياباني بوده و از يك بخش مركزي و پنج دهستان تشكيل شده است . اين شهر به علت دارا بودن مواهب طبيعي به (( باغ شهر يزد ))‌معروف شده است كه ويژگيهاي آن ذيلاً به اختصار شرح داده خواهد شد .

 

-ويژگيهاي اقتصادي و صنعتي :

اقليم مناسب ( منابع آبي بالقوه ) شرايط خوبي را براي كشت انواع محصولات كشاورزي به وجود آورده به نحوي كه با روشهاي نوين كشاورزي و بهره برداري مناسب از منايع موجود آبي و خاكي نيمي از اين جمعيت از اين طريق امرار معاش مي كنند به نحوي كه بالاترين ميزان پسته استان را به خود اختصاص داده است . وجود سه واحد شهرك صنعتي با استقرار واحدهاي صنعتي كوچك و بزرگ از جمله كارخانه سيمان و همچنين معادن متعدد از جمله سرب و روي مهدي آباد بهادران به عنوان يكي از ذخاير ملي كه در خاورميانه منحصربه فردي باشد دال بر اهميت اقتصادي اين شهرستان دارد . ويژگيهاي اقتصادي و صنعتي به تفكيك به شرح زير مي باشد :

 

1-2 كشاورزي

شهرستان مهريز با داشتن آب و هواي مناسب شرايط بسيار خوبي را براي كشت انواع محصولات باغي و زراعي از قبيل : پسته ، گردو ، بادام ، انجير ، آلو ، زردآلو ، گندم و جو فراهم آورده است ضمن اينكه اين شهرستان يكي از مهمترين مراكز كشت پسته با بيشترين ميزان در استان تلقي مي شود .

 

 2-2 شهرك صنعتي

اين موقعيت نيز در زميني وسيع به وسعت 150 هكتار طراحي و از مزيت نسبي و ممتازي در استان برخوردار است و در آينده مي تواند واحدهاي خوبي در خود جاي دهد و ضمناً زمينهاي حول محور سنتو دقيقا روبروي جاده اصلي مهريز يزد و زمينهاي خارج از محدوده مكان مناسبي براي استقرار واحدهاي صنعتي و توليدي نظير : كارخانجات كاشي ، فرش ، پسته ، نان  و حتي سيمان مهريز طراحي شده و هم اكنون نيز قابليت استقرار واحدهاي توليدي زيادي را در خود مي توان جاي داد .

 

3-2 معدن

معدن سرب و روي مهدي آبادبهادران يكي از از ذخائر بزرگ سرب و روي جهان محسوب مي شود كه در فاصله 80 كيلومتري مهريز قرار گرفته و مقدمات بهره برداري از اين معدن نيز در حال انجام است .

 

ويژگيهاي گردشگري و جهانگردي : 

وجود ابنيه هاي قديمي نظير قلعه سريزد ، قلعه زين الدين ((كه هم اكنون به عنوان استراحتگاه جهانگردان تبديل شده است )‌)‌ زيارتگاه پير ناركي و .... ، مناطق ييلاقي و كوهستاني با آب و هواي معتدل و آبشارهاي متفاوت ، باغهاي سرسبز و زيبا از جمله باغ سرسبز پهلوانپور، درختان زيبا و شاداب با قدمت چندين هزار ساله و نيز سرو كهنسال منگاباد ، چشمه ديدني و پر آب غربالبيز و اماكن مذهبي همچون امزاده سيد غياث الدين و امامزاده بنادك سادات و صدها اثر و مراكز ديدني كه از كهن به جا مانده است موجب گرديده تا شهر را به عنوان يكي از قطبهاي مهم گردشگري استان مبدل نمايد . ويژگيهاي گردشگري و جهانگردي به تفكيك به شرح زير مي باشد :

 

1-3 مراكز تفريحي و ييلاقي

هرچند اكثر مناطق مهريز به لحاظ آب و هواي مناسب كوهستاني با بارندگي خوب و دماي مناسب هوا تفريحي و ييلاقي است ليكن از شهرت خاصي برخوردار مي باشند : از جمله الف چشمه غربالبيز كه از مواهب منحصر به فرد و بي نظير استان بوده و همواره مورد بازديد روزانه هزاران زن و مرد در فصول مختلف سال قرار مي گيرد . ب مناطق كوهستاني خوش آب و هواي ميانكوه ( منشاد  ، فخر آباد ، بنادك سادات ، طزنج ) ج سرو چندهزار ساله مهريز د طبيعت سرسبز دامگاهانه آدرشك كوه ريگ .

 

 2-3 ميراث فرهنگي و جهانگردي

الف قلعه زين الدين : اين قلعه از زمان شاه عباس صفوي و با قدمت حدود 450 سال ساخته شده كه در آن زمان يكي از مراكز مهم دادوستد و همچنين در مجاورت جاده سنتو و جاده ابريشم قرار گرفته است . اين مجموعه به بخش خصوصي واگذار شده و هم اينك با مرمت و زيباسازي كه در بيرون و در درون آن انجام شده به عنوان يكي از قطبهاي گردشگري و توريستي جهت اقامتگاه جهانگردان شده است .

ب قلعه شاه عباس و قلعه شمش : همانند قلعه زين الدين با قدمت قابل توجهي ساخته شده اند و در حال واگذاري به بخش خصوصي مي باشد ، اميد است اين دو واحد نيز به عنوان مراكز ديدني و جذاب براي ميهمانان و توريسم اختصاص يابد .

ج مجموعه پير ناركي : اين مجموعه در 15 كيلومتري شهر مهريز و در مجاور يكي از مناطق خوب و ديدني شهرستانن واقع شده و هر ساله در ماه مرداد محل اجتماع زنان و مردان مذهب زرتشت جهت اجراي برنامه هاي مذهبي مي باشد .

د مجموعه زيبا و ديدني مهرپادين مهريز : اين مجموعه نيز يكي ديگر از آثار و ابنيه هاي فرهنگي و ارزشمند شهرستان بوده كه فعلاً نيز در حال مرمت مي باشد و در آينده اي نزديك به عنوان پايگاه ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و در شهرستان مطرح خواهد شد .

ه باغ زيبا و ديدني پهلوانپور : اين باغ با داشتن فضاي مناسب به لحاظ جاري بودن آب حسن آباد و امارت زيبا و ديدني و نيز موقعيت مناسب آن حضور شهروندان استان را جهت استراحت و تفريح موجب شده است .

.. و دهها موارد مشابه كه هر كدام قابليتهاي مختلف علمي ، فرهنگي و را به همراه  دارند .

 

ويژگيهاي تاريخي و فرهنگي :

تاريخ مهريز را به مهرنگار دختر انوشيروان پادشاه ساساني نسبت داده اند اما آنچه مهم است با توجه به نقش نگاره هايي كه بر سنگهاي كوه ارنان منقش شده است اين شهر قدمتي بيش از 5 هزار سال دارد و نيز پديدار شدن آثار كهن و با معماري عالي توسط كاوشگران بيانگر اين ادعاست .

اما هنر معماري و صنايع كه آثاري جاودانه از ديرباز به مردمان اين ديار رسيده است خود نشان از وجود هنر و فرهنگ اصيل اين شهر است ( چاقو سازي ، احرامي بافي ، سبد بافي ، گيوه دوزي )

 

-        فرهنگي و آموزشي :

وجود 12 هزار دانش آموز با استعداد و 2000 دانشجو در 2 مركز آموزش عالي شهرستان ( پيام نور و آزاد اسلامي ) راهيابي به دانشگاه ها و مراكز آموزشي عالي كشور و نيز حضور فرهيختگان علمي و ادبي و نخبگان بعضي از رشته هاي تخصصي پزشكي در ساير نقاط كشور و همچنين وجود كتابخانه ها در شهر و روستا حكايت از جايگاه علم و دانش و فرهنگ مردم اين مرزوبوم دارد .

 


 

ليست آثار و ابنيه فرهنگي ، مذهبي ، تاريخي و سياحتي

شهرستان مهريز

1

قلعه سريزد

57

آب انبار سرچشمه بغدادآباد

2

قلعه باغ دهوك

58

آب انبار مهرپادين جنب جنب قلعه مهرپادين

3

قلعه خورميز

59

غار كوه ارنان

4

قلعه مهرپادين

60

غار كوه خورميز

5

قلعه منگاباد

61

آب انبار سريزد

6

قلعه شمش

62

مسجد جامع سريزد

7

قلعه زين الدين

63

دوازده امام مهرپادين

8

قلعه ارنان

64

حمام مهرپادين

9

قلعه مزرعه هرفته

65

شهر كهنه سلطنت آباد سريزد

10

قلعه گرده كوه

66

رباط قديمي خشتي سريزد

11

قلعه عباس آباد

67

مقبره فضل بن عباسي در مزرعه هرفته

12

قلعه مزارع شور

68

كاروانسراي عباسي سريزد

13

قلعه شاه نشين مدوار

69

دامگاهان

14

برج محله لاوري

70

آب انبار تغار سنجر

15

برج درب حمام ميان صحراي بغدادآباد

71

منزل عباسي در تغار سنجر بغدادآباد

16

برج مهدي آباد بهادران

72

منزل رضا مهريزي در بغدادآباد

17

قلعه شمس آباد

73

منزل محبوبيان در كمال آباد بغدادآباد

18

مسجد جامع مهرپادين

74

درب مسجد حسينيه باغ بهار بغدادآباد

19

مسجد بهار بغداد آباد

75

آب انبار خورميز

20

بقعه شاه صفي الدين استهريج

76

قلعه كمال آباد سرو ارنان

21

امامزاده سيد شمس الدين بنادك سادات

77

برج بغدي سرو ارنان

22

حاج صدرالدين خورميز

78

كاروانسراي ارنان

23

كشته خان مهرپادين

79

قدمگاه ارنان

24

آب انبار و مسجد حسينيه بغدادآباد

80

قدمگاه دره ميانكوه

25

آب انبار و مسجد محله لاوري بغدادآباد

81

حمام منشاد

26

سنگ برجسته مسجد منگاباد

82

مسجد جامع و گرمخانه هنزا

27

باغ اكرمي واقع در استهريج

83

مسجد جامع منشاد

29

منزل ملك زاده واقع در بغداداباد

84

روستاهاي مناطق كوهپايه اي شيركوه ( منشاد ، دره ، گل افشان بنادك سادات )

30

درخت سرو منگاباد

 

 

31

درخت چنار تنگ چنار

 

 

32

منزل احمد شجاعي بغدادآباد

 

 

33

بادگير وساوات حاج محمد باقري بغدادآباد

 

 

34

منزل گلكار در بغدادآباد

 

 

35

بازارچه مهرپادين

 

 

36

منزل حاج سيد محمد باقر مولود آباد مهرپادين

 

 

37

ساختمان فعلي ثبت اسناد

 

 

38

چاپارخانه سريزد

 

 

39

گورستان قديمي سريزد

 

 

40

تقي آباد متروكه در جاده هرفته

 

 

41

بالاخانه استخر ميرك آباد

 

 

42

پير ناركي زرتشتيان كنار جاده ميانكوه

 

 

43

درب قديمي قلعه ارنان

 

 

44

برج آسياب ريگ

 

 

45

نقوش كوه ارنان

 

 

46

آب معدني چاه گله

 

 

47

كاروانسراي عباسي مهرپادين ( جاده سنتو )

 

 

48

تپه كوه ريگ

 

 

49

غربالبيز مدوار

 

 

50

آسيابهاي آبي مزوير آباد

 

 

51

آب انبار مهرپادين

 

 

52

آب انبار درويش

 

 

53

آب انبار درب حمام بغدادآباد

 

 

54

آب انبار منگاباد

 

 

55

آب انبار روبروي شبكه بهداشت و درمان

 

 

56

آب انبار رنگرزي بغدادآباد

 

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 10:46 AM  توسط شمیم  | 

جوک

 آيا مي دونيد چرا نه نه حوا خوشبخت بوده؟ براي اين که شوهرش آدم بوده.
روزي نه نه حوا مي ره دم خونشون، در مي زنه، بعد حضرت آدم مي گه: کيه؟ نه نه حوا مي گه: خودت و لوس نکن، منم.

يه روز به يک مرد مي گن: يک جمله بساز که توش آب باشه؟
مي گه: لوله آب.

يک روز، يک پرتغال خودشو مي زنه به ديوار، اون يکي پرتغال مي گه: چرا خود تو مي زني به ديوار؟
مي گه: چون مي خوام پرتغال خوني بشم.

يه روز، يه چس ويک گوز مي رن يه مردي رو بکشند، چس به گوز مي گه: تو صداش کن، من خفش مي کنم.

دزدي پول هاي مردي رو مي دزده و فرار مي كنه.
مرده دنبال دزده مي دوه و داد ميزنه: آي دزد.......
يهو دزده مي ايسته و پول ها را به سمت مرده پرت مي كنه و مي گه : بيا نديد بديد !!!

اولي: زودباش قطار ميره
دومي :کجا ميخواد بره بليط دست منه .

 

يه کوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين جا نوشتن!

يه سوسکه مي ره جلوي آينه، ميگه: واي سوسک!!

يه آبشار رژيم مي گيره، تف مي شه.

يه اصفهوني موز ميخوره، معدش تعجب ميکنه.

يه اخي ميره پنجاه تومن ميندازه صندوق صدقات، ميبينه قوچعلي داره از اون ور خيابون بهش مي خنده، فکر ميکنه کم انداخته، يه دويست تومني ميندازه، مي بينه قوچعلي باز داره مي خنده، فکر مي کنه ضايس، يه پونصد تومني در مياره، مي بينه باز مي خنده، خلاصه يه هزاري در مياره ميندازه تو صندوق، مي بينه قوچعلي دلشو گرفته قاه قاه مي خنده. ميره اون ور خيابون به قوچعلي ميگه: آخه آمو براي چي مي خندي؟ کار من کجاش خنده داره؟
قوچعلي ميگه: ه ه ه ...اين خو گوشي نداره.

يکي تو مسابقه ۲۰ سوالي شرکت مي کنه، از قبل با پارتي جوابو که ۲چرخه بوده بهش ميگن و ازش ميخوان براي اينکه کسي نفهمه چندتا سوال الکي بپرسه. طرف ميگه:
-
هويجه؟؟؟ ميگن نه . ميگه پس دوچرخست........

يه روز يزديا ميان تهرون ، به تهرونيا مي گن: شما چرا از ما يزديا جك نمي سازين و فقط جك هاتون از غضنفر و قوچعلي يه؟
تهرونيا مي گن : شما هم بايد يه سوتي بدين ، بعدا برا شما هم جك مي سازيم.
خلاصه بعد از مدتي يزديا ميان تهرون مي گن: آقا بيايين يزد ، ما وسط كوير سد زديم. تهرونيا ميرن يزد كه سد رو ببينن و از يزديا جك بسازن. ميرن وسط كوير ، مي بينن بله، يه سد وسط كويره ، يهو نگاه مي كنن ، مي بينن بالاي سد غضنفر و قوچعلي نشستن دارن ماهي مي گيرن!!

يه روز يه زنه پا شو ميذاره روي سو سک .
بعد سو سکه بلند مي شه و مي گه پهلو انان
نمي ميرند

 

روزي گوسفندي نخ ميخوره، تسبيح پس مي ده.
 

يه روزي غضنفر با پسرش گر گم به هوا بازي ميکنه جو زده ميشه بچشو ميخوره

يک روز غضنفر دماغشو بالا مي کشه چشاش سبز مي شه

يه روز از ۱۱۰ ميان يه مرده رو بگيرن مرده مي زنه مامور ۱۱۰ رو ميکشه بعد از اون ميگفتند پليس ۱۰۹ ها ها ها ها

يه آبادانيه وسط خيابون ايستاده بوده يه هو مي بينه سيل داره همه جا رو مي گيره . عينک ريبونشو در مي آره مي زاره رو دمپايي ابريش هل مي ده رو آب مي گه تو خودته نجات بده مو يه خاکي تو سروم مي کونوم

 

به قوچعلي ميگن شما ها بينتون آدم مشهور هم هست ؟
قوچعلي ميگه : ها بو نه پس سوفيا ...؟ ... هاردي اينا کين ؟

گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز كنين. شنگول ميگه غلط كردي ما آيفون تصويري داريم

يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : " آقا مادرم گفت يه نون بدين"

يه روز يه مرده تو خيابون مي گوزه براي انکه

ضايع نشه مي گه :

گوزي ..گوز..........

گوزي ..گوز.......
 

به يارو مي گن با مردان آنجلس جمله بساز ميگه دسشويي مردا نه آنجلس..........

يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت مي كرده، مي گه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!
 

عربه داشته زن مي گرفته، ازش مي پرسن: جشن عروسيت رو كجا مي گيري؟ مي گه: تو يك مدرسه! مي گن: آخه چرا مدرسه؟! عربه مي گه: ولك آخه خـَيـلي كلاس داره!
 

ميزبان از يكي از مهمان‏ها خواست آواز بخونه. مهمون گفت: آخه ديروقته، همسايه‏ها ناراحت مي‌شن. ميزبان گفت: اصلاً مهم نيست. سگ اونا هر شب تا صبح پارس مي‌كنه

 

چهارتا آباداني مي خواستند از مرز خارج بشن, تصميم مي گيرند پوست گوسفند بپوشند و قاطي گوسفندها با گله حركت كنند. درست در لحظه اي كه مي خواستند از مرز خارج بشن, نيروهاي انتظامي فرياد مي زنند: آهاي اون چهارتا آباداني بيان بيرون از گله. آنها با تعجب خارج ميشن و مي‌پرسند شما از كجا فهميدين كه ما آباداني هستيم؟ مامورا مي‌گن: از اونجايي كه گوسفندها عينك ري بن نمي‌زنند.
 

غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن غضنفر وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي غضنفرمي‌گذاره كه: منو فردا ساعت ۶ بيدار كن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه غضنفر براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
 

يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه

يک روز پلنگ صورتي ميره سر خاکه باباش ميگه:بابام,بابام,بابام بابام,بابام

يه روز به يک خرگوشه مي کن چرا هويج مي خوري مي گه هوي جوري

روزي به مرده مي گو يند چه پفکي رو دوست داري ميگه
سي توز
 

مردي بود که زماني که هوا رعدو برق ميزد سرش و ميکرد بالا مي خنديد
بهش گفتن چرا اين جوري ميکني
گفت:مگه نمي بيني دارن عکس ميندازن
 

روزي خري به خري مي رسد و مي گويد تو چرا خري
مي گويد چون جد در جد من خر بوده
 

يارو مي ره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي مي گه: داش حال مي كني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه مي گه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز مي خواي جك عربي تعريف كني؟! يارو مي گه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم چي شد!
 

 

يه روز سه تا جوجه خروس رو از مدرسه اخراج مي کنند . باباي جوجه خروسا به اولي مي گه چرا اخراجت کردند؟ مي گه يکم از پرام ريخته بود فکر کردند لختم اجراجم کردند . باباي جوجه خروسا به دومي مي گه تو رو چرا اخراج کردند؟ ميگه اخه کاکولم وفتاده بود جلوي صورتم فکر کردند راپيستام اجراجم کردند . باباي جوجه خروسا به سومي مي گه چرا اخراجت کردند ؟ ميگه اخه عکس جوجه مرغ تو کيفم بود

به يکي ميگن با ريلکس جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس انداختيم.

يه يارو كرد بوده خودشو از پشت بوم ميندازه پايين ولي نمي ميره

يارو مي خواسته خرگوش بگيره مي ره پشت درخت صدا هويج در مياره

معلم : با آجر جمله بساز دانش آموز خانوم با آجر جمله نمي سازند خانه مي سازند

به صدام ميگن شما چه طوري در اين گير و دار فرار کرديد ؟ صدام ميگه موتور سيکلتم تلاشه

به يکي ميگن با لجن جمله بساز ميگه همه تو ايران با من لجن

 

به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، مي گه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي

آبادانيه مي خواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت مي شه شلوارش رو پشت و رو مي پوشه و با عجله مي دوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد مي زنه درازش ميك نه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، مي گه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش مي كنه، چشمش مي افته به شلوارش، مي گه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پي چوندي!

يه مرده ميره حموم پاش ميره رو صابون مي خوره زمين ديگه نميره حموم

يه روز يه بابايي پاش درد ميکرد تو جورابش قرص بروفن انداخت!!

يه روز به يه لاک پشت ميگن دروغ بگو . ميگه دويدمو دويدم

يک مرده يک مار رو اذيت ميکنه ماره ميگه سرطان بگيري

يه روز يه نخودِ مي رسه به يه کشمشِ، کشمشِ ميگه قربونه اون چاک ِ ... نَت. نخودِ ميگه از بس اين حرفارو زدي که چوب توي ...نَت کردن

يه روز يه نفر زنگ ميزنه مخابرات مي گه :
آقا ببخشيد , شما شماره اکبر آقا رو داريد .
تلفنچي مي گه : نه
مرد ميگه : پس لطفا يادداشت کنيد

 

به يکي ميگن :نظرت درباره نوشابه چيه؟
ميگه:نوشابه هم اب داره هم گاز داره ولي حيف برق نداره.
به يکي ميگن:نظرت درباره خليج فارس چيه؟
ميگه:خيلي خوبه ولي بايد اسفالت بشه.
 

پسره به باباش ميگه:بابا ميخوام برم دانشگاه نظرت چيه؟
باباهه ميگه:بابا اگه به درست لطمه وارد نميشه برو.
 

به يکي کارت تلفن ميدن . کارت پرس ميزنه.
يکي خودکارش تموم ميشه.ترک تحصيل ميکنه.
به يکي ميگن:اگه دنيا رو بهت بدن چيکار ميکني؟
گفت:ميفروشمش ميرم اروپا.

يک رو. به ۱ نفر ميگن با شيشه جمله بساز
ميگه ساعت شيشه

يه روز به يك اسكلت مي گن دروغ بگو مي گه :
تپلوام تپولو صورتم مثل هلو

از سه نفر پرسيدند: شماها كي بدنيا اومده ايد؟
اولي: نيمه اول سال

دومي: نيمه دوم سال

سومي: در وقت اضافه.!!!!

يك روز به يك جواني مي گويند :

آقاي محترم جلوي پمپ بنزين سيگار نكش.

جوان جواب مي ده : برو ببينم من جلوي بابام هم سيگار مي كشم.!!!

يه روز قوچعلي و يه تهروني و يه اصفهوني ميخوان برن پيك نيك قوچعلي ميگه: ناهار رو من ميارم

تهرونيه ميگه : نوشابه هم رو من ميارم

اصفهونيه ميگه : منم دادشيمو ميارم!!!

فيله و مورچه هه باهم ازدواج ميكنن
فيله ميميره مورچه هه ميگه:
بدبخت شدم حالا بايد تا آخر عمر براش قبر بكنم !!

 

دو نفر بهم ميرسند.

اولي: از علي چه خبر؟

-
علي مرد.

-
چه جوري؟

-
تريلي رفت رو انگشتش.

-
ولي آخه اينكه نبايد منجر به مرگ بشه؟

-
آخه وقتي تريلي روي انگشتش رفت, انگشتش توي دماغش بود...!!!

مردي رفيقش رو بعد از مدتها مي بينه و در مورد كار و بارش سئوال ميكنه.

رفيقش بالكنت زبون جواب ميده:

والله ما يييك كاكاكارخونه زديم ولي بعد از يكماه آآآتيش گرفت, و ههههمه اش سوخت.

بعد رفتيم تو خخخريد بوبوبورس بعد از يه يه يه يه هفهفته ۵ ميليون توتوتومن ضضضرر كردم, مرد به رفيقش ميگه:

با اينهمه ضرر خوبه كه سكته نكردي؟

رفيقش جواب ميده: پپپس فكككر كردي دارم اااداي عمه ات رو دددر ميارم؟؟؟!!!!

روزي يه نفر كه زبونش مي گرفته ميره دم دكه سيگارفروشي و ميگه:

-
آآآقا بببخشيد سيسيگار دارين؟

صاحب دكه ميگه: نه, نننننداريم.

همون موقع يه نفر ديگه مياد و ميپرسه آقا سيگار دارين؟

صاحب دكه ميگه: نه آقا نداريم.

مرد اولي ناراحت ميشه و يقه فروشنده رو ميگيره و ميگه:

آآآقا دددمت گرم, حاحالا دديگه اااداي منو دددر مياري؟

 

- تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

 

goftam"ey yaar" gofti"zahre maar",
goftam"ey noor" gofti"mordeshoor",
goftam"az ghame doorie to bimaaram"
gofti"be man che, mage man parastaaram!",
" goftam"dooset daram" gofti"khafe sho!
goftam aasheghetam"gofti"khafe sho!""
goftam"mikhaam bahat ezdevaj konam"
gofti"jeddi migi ?!" goftam "KHAFE SHO!!!
______________________________________
پنج تا ترک با هم قایم موشک بازی می کنن بعد از چهار سال سه تاشونو پیدا میکنن
______________________________________
اگه گفتین فرق کچل با هواپیما چیه؟
کچل که فرق نداره و هواپیما هم نکته انحرافیش بود
______________________________________
ترکه بچه اش نمی خوابیده بهش ژل میزنه
______________________________________
به ترکه میگن شیری یا روباه میگه خر چشه
_____________________________________
medoni faseleye beyne angoshtat vaseye cheye, vaseye ine ke yeki dege beyad ba angoshtash ona ro por kone,pas yeke ro peyda kon ke baraye hameshe in faselaro por kone . ___________________________________
به ترکه میگن یه صحنه احساسی رو نقاشی کن
یه بربری میکشه که وسطش تیر خورده
___________________________________
ترکه برای اولین بار میره تهران زنگ میزنه به خانوادش میگه من دیگه برنمیگردم ایران

ترکه میره با یه خر عکس میندازه بعد میاد نشون بچه اش میده میگه اگه گفتی بابایی کدومست
___________________________________
دیکشنری رشتی:
آینه : من درش پیدا شیشه : اون ورش پیدا آفتابه : منشور
حمام: پاکستان رختخواب:شوروی دمپایی:نفر بر
چراغ خواب: شاهد ماجرا بچه اول:هدیه دوستان
بچه دوم : هدیه سایر دوستان بچه سوم : بقیه دوستان شورش رو درآوردند
___________________________________
2ta nini 2khtar o pesar kenare ham khabede bodan 2khtare be pesare mege "man 2khtaram ya pesar" pesare mege "alan behet megam" mere zere pato bad ke meyad beroon mege "2khtare" mege "az koja fahmedi" mege "akhe jorabet sorate bood".!
___________________________________
ترکه میره تو کوچه بن بست میگه ای دا بیداد رسیدم به آخر دنیا!
___________________________________
اگه گفتین معلم های قزوینی به شاگردهای درس نخونشون چی میگن؟
تو چه جوری میخوای قبول شی؟نه درس میخونی نه باغ میای !
___________________________________
ترکه میره دریا شنا کنه شورتش سوراخ بوده قرق میشه
___________________________________
mohsen_boroujerd2000@yahoo.com
___________________________________
ترکه میره تو رودخونه شنای قورباغه میره آقا لک لکه میاد میخورتش
___________________________________
ترکه زیر یه خر دراز کشیده بود دوستش میاد بهش میگه کجایی میگه زیر سایتیم
__________________________________
به ترکه میگن خیلی آقایی میگه ما بیشتر
__________________________________
رشتیه بچه اش به دنیا میاد بعد اسم هرکی روکه میاره یارو به فردای اون روز میمیره تا این که یه روز میگه بابا فرداش بقال سر کوچشون میمیره
__________________________________
_________________

 

oni ke sooratamo navazesh mikone tooyi... ooni ke shaba lopamo ghermez mikone toyi... ooni ke sedash ta sob too gooshame toyi... PASHE akhar mikoshamet !!!
_________________

Bararei be khoda mige
khodaya 10000000sal barat cheghadre
khoda mige 1 saniye
Bararei baz mige 10000000$vasat cha ghadre
khoda mige1peni
Bararei mige pas bizahmat 1 peni be hem bede
khoda mige 1 daghighe vasta...

 

 

مي دوني فرق تو با گاو چيه ؟
ناراحت نشو شوخي کردم ، هيچ فرقي نداريد !!!

ترکه اسم نویسی می کنه واسه موبایل می گه خدا کنه نوکیا در بیاد

جدید ترین فیلم های اصفهان :
۱ـ تا حالا موز خوردی ؟ ۲ـ ۷ نفر زیر یک چتر ! ۳ـ من حسن ۱۵ تومن
دارم . ۴ـ بازم پیتزا خوردی آیدا .

جشنواره فیلم های تخیلی در رشت :

۱) زن باوفا

۲) شب های بدون اصغر آقا

۳) خوش غیرت

۴)حلال زاده

۵) و در آخر برنده سیمرغ بلورین از جشنواره:پسری که یک پدر داشت

Ye Baar Bararei Daashte Too Aroosi Mikhoonde:Mikhaam Ke Baa Boose Gole Labaato Par Par Konam....Bad Dorost Hamoon Moghe Komite Mirize Begiratesh Taraf Edaame Mideon Golaaye Par Pareto Nesaare Rahbar Konam

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‍ تورو خدا يكم اين بچه هاي مارو نصيحت كنيد،‍ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‍باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميرسه، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‍مي‍دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‍ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‍كنه. باز يارو مي‍پرسه: پسرجان، مي‍دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‍پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‍زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‍بنده. داداش بزرگه ازش مي‍پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‍كنن ما برش داشتيم!

به غضنفر ميگن لبنان اسرائيل رو زده.ميگه:اٍه مگه جام حهاني تموم نشده بود
Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing
Laughing

 

يه روز سه تا ديونه رو ميارن ميگن ما بين شما يه مسابقه مي زاريم ببينيم كدومتون برنده ميشين...ما سه تا ما شين داريم يه دونه خاور يه دونه بنز سواري با يه دونه اتوبوس ... اگه اين سه تا با هم مسا بقه بدن به ترتيب كدوما از خط پايان مي گذرن.. از اولي مي پرسن . اونم مي گه اول اتوبوسه بعد خاوره بعد بنزه بهش ميگن برو باختي دوميه مي گه اول اتوبوسه بعد بنزه بعد خا وره ميگن بابا توام با ختي از سوميه كه مي پرسن اون ميگه بنزه بعد خاوره ...ميگن خوب پس اون يكي چي شد .. اونم ميگه بابا اتو بوسه خيلي زودتر از بقيه رد شد

 

 

خ عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه Smile

 

هر زمان که احساس تنهايي کردي .. دستهايت را باز کن و سرت را بالا بگير يک نفس عميق بکش و چشمهايت رو باز کن و به اسمان نگاه کن و ببين از اون بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه؟؟؟؟

پسري بودم که اسم نداشت با دختري آشنا شدم که وجود نداشت به شهري رفتيم که آدم نداشت به رستوراني رفتيم که غذا نداشت با قاشق چنگا لي غذا خورديم که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت
_________________
غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

سلام . چرا اينقدر ناراحتي ؟ افسرده شدي ؟ حالا بيا با من برقص . اندي که منظوري نداشت

 

غضنفر خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم ميخورم كه سر كاري

 

تست کنکور 85: ...... بي تو سردمه: 1.بخاري 2. پتو 3. آرش 4. شوفاژ

زنها علاقه زيادي به رياضيات دارند، زيرا آنها سن خود را تقسيم بر دو و قيمت لباسهايشان را ضربدر دو خود مي‌افزايند و حقوق شوهرانشان را ضربدر سه ميکنند و پنجاه سال هم بر سن دوستان Twisted Evil
_________________
چرا ناراحتي؟ چرا يه گوشه نشستي؟ چرا اينقدر افسرده اي؟ چرا اعصابت خورده؟ چرا رفتي تو خودت؟ چرا اينقدر ناراحتي؟ بابا به خدا اندي شوخي کرد!!!!!!!!!!!!!!!!! Very Happy

If a man opens the car's door for his wife:
1-The car is new
2-The wife is new
**3-She isnot his wife Exclamation Exclamation Exclamation

ميگن زير بارون همه چي زيباست درختها . گل ها . آسمون . تو رو خدا اگه اين دفعه بارون اومد برو زيرش شايد يه فرجي بشه !!

غضنفر 50 تا بليت اتوبوس واحد ميخره ميره سوار اتوبوس ميشه ميگه دربست تا كرج !

 

غضنفر ميره سبزي فروشي مي گه آقا بي زحمت يه دانه از اون گلابي خانواده هاتون به من
بديد(كدو) Shocked

يه روز يه افغانيه نمي خواسته كسي بفهمه افغانيه كتو شلوار مي پوشه و كيف سامسونت مي گيره دستش ميره به يك اداره .ناگهان يه نفر ازش مي پرسه ببخشيد شما افغاني هستيد؟ افانيه مي گه شما از كجه متوجه شديد؟ ميگه آخه كيفتون رو تو زنبيل گذاشتيد Laughing



+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 10:10 AM  توسط شمیم  | 

ضرب المثل

ضرب المثل های رایج

آب رفته به جوي برنمي‏گردد .

فرصتي كه از دست رفت به دست نمي‏آيد .

آب سربالا نمي‏رود .

اين مثل را وقتي به كار مي‏برند كه حصول امري طبعا و عادتا محال باشد .

آب كه از سر گذشت چه يك ني چه صد ني .

محنت كه بيش از حد تحمل شد كم و زياد آن فرق نمي‏كند .

آب كه از سر گذشت چه يك گز چه صد گز .

گونه ديگري از مثال بالاست .

آب كه يك جا ماند مي‏گندد .

كسي كه مدتي در يك محل ماند هر قدر عزيز باشد خوار مي‏شود .

آسيا به نوبت .

بايد حق تقدم و تاخر زماني ارباب حاجت رعايت شود .

آشپز كه دو تا شد آش يا شور مي‏شود يا بي‏نمك .

دو نفر كه در يك كار مداخله كنند كار به سامان نمي‏رسد .

آفتاب هميشه زير ابر نمي‏ماند .

حقيقت براي هميشه پنهان نمي‏ماند .

بادنجان بم آفت ندارد .

هواي شهر بم گرم است و بوته بادنجان از سالي به سال ديگر مي‏ماند و آفت نمي‏بيند . منظور از اين مثل اين است كه اشخاص مقاوم و يا شرير كمتر صدمه مي‏بينند .

 

بار به بارخانه گرانتر است .

محصول كارخانه و معدن در خارج آن غالبا گرانتر است .

بازي اشكنك داره سرشكستنك داره .

براي تسليت كودكي كه در بازي آسيب ببيند گويند .

بلال كه مرد اذان گو قحط نمي‏شود .

بدل و عوضي به جاي كسي يافتن آسان است .

پايت را به اندازه گليمت دراز كن .

به قدر وسع و درآمد بايد خرج كرد و و از بلند پروازي خودداري نمود .

اصلم پدره كه مادرم رهگذره .

مقام مادر كه محفوظ است ولي در جائي كه بخواهند در برتري مقام پدر تاكيد كنند از اين مثل استفاده مي‏نمايند .

پُرسان پُرسان به كعبه مي‏روند .

از پرسيدن راه و نشاني براي رسيدن به مقصود خودداري نبايد كرد .

آدم بايد بپرسه و بتُرسه .

آدم بايد اول جستجو كند .

هر چه پول بدهي آش مي‏خوري .

به قدر خرجت فايده مي‏برهي .

پيري است و هزار عيب شرعي .

پيري اصل تمام امراض و عيوبست .

تخم مرغ دزد شتر دزد مي‏شود .

اين مثل داراي داستان است .

تا تنور گرمه نون درمياد .

هر كاري وقتي دارد و فرصت را نبايد از دست داد .

توبه گرگ مرگ است .

بد سرشت به هيچ چيز اصلاح نمي‏شود و تا دم مرگ دست از بدكاري بر نمي‏دارد . يگانه علاج و راه صلاح مردمان خبيث‏الذات مرگست .

چاه كن هميشه ته چاه است .

آدم بدكار و بدعقيده هميشه دست و پايش بسته است .

تا دود چراغ نخوري به جايي نمي‏رسي .

تا زحمت نكشي ،. فعاليت نكني نمي‏تواني مقامي را كسب كني .

چوب را كه برداشتي گربه دزد حساب كار خودش را مي‏كند .

خائن از خود بدگمان و پيوسته بر خويشتن ترسان است .

حرف حساب جواب ندارد .

اگر هم جوابي داشته باشد همان حرف حساب است .

حرف حق تلخ است .

سخن حق بر شنونده گران و ناگوار است .

حرف راست را از بچه بشنو .

كودكان غالبا راست مي‏گويند .

حرف مرد يكيست .

داستان مشهور ملانصرالدين كه هميشه مي‏گفت سي سال دارم و معتقد بود كه حرف مرد يكيست .

از تو حركت از خدا بركت .

تشويق و ترغيبي براي كار و فعاليت .

حساب حساب است كاكا برادر .

حساب به جاي خود برادر هم به جاي خود .

به حسنت مناز به تبي بند است ، به مالت مناز به شبي بند است .

از غرور و تكبر درباره مال و جمال بايد پرهيز كرد كه هر دو ناپايدار و در معرض نابودي دائم است .

حق به حقدار مي‏رسد .

حق صاحبش را مي‏شناسد ، دير مي‏شود ولي ضايع نمي‏شود .

حلوا يكبار مزه مي‎دهد .

تكرار سخن زياد مطلوب نيست .

 

 

خدا نجار خوبيست در و تخته را جفت مي‏كند .

اين مثل بيشتر براي زن و شوهرهايي كه اخلاق مشابه دارند گفته مي‏شود يا بالعكس اگر مرد ولخرج است و زن خسيس است .

خر مردم را بايد نيم‏بركي سوار شوند .

تاكيدي بر حفظ و رد مال مردم .

خدا خر را ديد ( يا شناخت ) و شاخش نداد .

كار اگر به دست آدم ناجنس بيفتد بيداد مي‏كند .

خروسي كه بي‏موقع بخواند سرش را مي‏برند .

سخن نسنجيده و بي‏موقع سر انسان را به باد مي‏دهد .

هر چه خريدي بردي هر چه فروختي باختي .

مثل را هنگام فروش چيزي باارزش و از دست رفتني به كار مي‏برند .

هر چه خوار آيد روزي به كار آيد .

احتراز از اينكه كسي يا چيزي را بي‏اهميت و به درد نخور بشمار آرند .

هر كه خيار خورد پاي لرزش هم مي‏نشيند .

هر كس به هر اقدامي دست زد مسئوليت عواقب آن را نيز عهده‏دار خواهد بود .

دارندگي برازندگيست .

ثروتمندي مي‏تواند وسائل زيبا براي زندگي تهيه نمايد .

دزد ناشي ( يا نابلد ) به كاهدان مي‏زند .

درباره كسي كه تردستي به كار برد و توفيق نيابد گويند .

يك دست صدا ندارد .

كاميابي به اتفاق حاصل مي‏شود .

دست دست را مي‏شناسد .

امانت را بايد به همان دست داد كه از آن گرفته‏اند .

به هر دستي كه بدهي پس مي‏گيري .

معادل گندم از گندم برويد جو ز جو .

 

توي دعوا حلوا خيرات نمي‏كنند .

به كسي كه در زد و خورد آسيب ببيند گويند .

دل به دل راه دارد .

در پاسخ تعارف يا گلايه دوستان كه اظهار محبت يا بي‏مهري مي‏شود گويند .

دنيا دو روز است .

زندگي و عمر انسان كوتاه است .

كار دنيا برعكس است .

وقتي چيزي برخلاف ميل است گويند .

دود از كنده برمي‏خيزد .

در موردي كه پير به جوان توفق يابد گويند .

دوري و دوستي . 

در رفت و آمد و معاشرت بايد تعادل را حفظ كرد و افراط نكرد .

يك ده آباد به از صد شهر خراب است .

بايد در كمال كوشيد و شهر خراب را هم آباد كرد .

در دروازه‏ها را مي‏توان بست در دهن مردم را نمي‏توان بست .

به قصد توهين به بدگويان گويند .

ديگ شراكت به جوش نمي‏آيد .

شراكت سودي ندارد .

راه رفتن را از گاو ياد بگير آب خوردن را از خر .

در كار ورفتار با تاني و ملايمت و وقار باش .

آدم زرنگ سالي دو جفت كفش پاره مي‏كند .

زيان آنان در كارها بيشتر است .

زن خوب بيوه ميشه ، انگور خوب دونه ميشه .

خوبان بيشتر از بدان آسيب پذيرند .

زن بابا مادر نمي‏شود .

هيچ بدلي نمي‏تواند جاي مادر را بگيرد .

از اين ستون به آن ستون فرج است .

اين مثل داراي داستان است.

هر سربالايي سرپاييني دارد .

هر بلندي پستي دارد . فواره چون بلند شود سرنگون شود .

سگ بشو بچه مشو .

به كودك همه فرمان مي‏دهند .

تا پا روي دم سگ نگذارند وق وق نمي‏كند .

تا كسي را آزار ندهي آزارت نمي‏دهت .

سنگ مفت چغورك مفت ، خورد خورد نخورد نخورد .

يعني مرد سنگ به خانه بياورد بهتر است تا ننگ بياورد .

شتر دزدي خم خم ( يا دولا دولا )‌ نمي‏شود .

به كسي كه مي‏خواهد كار بزرگ را پنهاني انجام دهد .

شريك اگر خوب بود خدا هم مي‏گرفت .

كسي را در كار مخصوص به خود شريك مكن .

شغال از سايه خودش مي‏ترسد .

توصيف مردماني ترسو و تشبيه مردمان دزد و دغل و نابكار است .

شل مزن كه سفت مي‏خوري .

اگر در مقابل ديگران ضعف نشان دهي از آن سوءاستفاده مي‏كنند .

شير كه پير مي‏شه بازيگر شغال مي‏شه .

اشخاص توانا و قدرتمند وقتي ضعيف مي‏شوند آلت دست اشخاص پست و حقير مي‏گردند .

كاري كه شير مي‏كنه شمشير نمي‏كنه .

تاثير شير مادر از شمشير هم بيشتر و برنده‏تر است .

شيطون از مرده دست برميداره .

از مرده به نيكي بايد ياد كرد .

 

عجله كار شيطان است .

شتابزدگي عواقب بدي به دنبال دارد .

ناز عروس به جهازش است .

ناز هر كس به قدر ثروت او است .

يك محله عروسي است هفت محله ورمي‏شورند .

براي اينكه عده زيادي براي حضور در مجلس عروسي مشغول تدارك لباس و آرايش هستند .

عقل كه نيست جان در عذابست .

خطاب به كسي كنند كه بخواهند بگويند عقلت نمي‏رسد .

عقل مردم در چشمشانست .

مردم غالبا به ظاهر هر چيز توجه دارند .

فضول را بردند جهنم گفت هيزمش تر است .

آدم فضول در هر چيز و هر كار فضولي مي‏كند .

هر كس به فكر خويشه كوسه به فكر ريشه .

همه در صدد رفع گرفتاريهاي خويش‏اند .

فلفل مبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه .

تعريفي از افراد كوچك و ريزنقش .

يا قوزي بگذار يا قوزي وردار .

بي تفاوت مباش . اگر توانايي داري مشكل گشايي كن .

در قيامت نمي‏پرسند پدرت كيست مي‏پرسند عملت چيست .

بزرگي آدمي به اعمال او است نه به اصل و تبار او .

كار از محكم كاري عيب نمي‏كند .

نظير سر از محكم بستن درد نمي‏گيرد .

كار را به كاردان بسپار .

 كار را بايد به اهل آن رجوع كرد .

 

هر كه به كشتي نيست فندش بسيار است .

هر كه داخل كار و دعوا نيست هزارگونه راه براي آن كار پيش خواهد برد .

كور از خدا چه مي‏خواهد دو چشم بينا .

در مورد اشتياق طالب به مطلوب خود گويند .

كوزه‏گر از كوزه شكسته آب مي‏خورد .

كنايه از صرفه‏جويي زياده از حد .

كوه به كوه نمي‏رسه آدم به آدم مي‏رسه . 

بالاخره انسانها در جايي با هم روبرو مي‏شوند .

گربه را در حجله مي‏كشند .

در نحستين برخورد بايد شدت عمل به خرج داد .

آدم گرسنه ايمان ندارد .

گرسنه را به هر كاري مي‏توان واداشت .

گرگ كه به گله مي‏زند سگ شاشش مي‏گيرد .

 موقع دفاع بهانه پيدا مي‏شود .

بگويي و بد باشي به كه نگويي و خر باشي .

اشاره من به صفاي ظاهر و باطن ده است كه منبع و منشا صفاي خاطر اينان شده است. با اين حساب در اينجا كسي بشنود يا نشنود من گفتگويي مي‏كنم چه به قول همان روستايي‏ها بگويي و بد باشي به كه نگويي و خر باشي .

تا گوساله گاو شود دل مادرش ( يا صاحبش ) آب شود .

كيفيت رنج پدر ومادر در بزرگ كردن فرزندان .

ازاين گوش بشنو از آن گوش به در كن.

به حرف ديگران ترتيب اثر مده.

گوشت كه نيست چغندر هم سالار است.

وقتي چيز خوب وجود نداشته باشد چيز پست ارزش پيدامي‌كند.

اگر لُر به بازار نرود بازار مي‌گندد.

گاهي گويند لرآمده به بازار يا در رفته به بازار.

 

هر كس مادرم را ديد زن پدرم نشد.

هر كس وضع ما راديد پند و عبرت گرفت.

مالت را سفت بگير همسايه‌ات را دزد مگير.

هركس بايد مواظب و مراقب اموال خودباشد.

براي كسي بمير كه برايت تب كند.

براي كسي فداكاري بكن كه او هم به تو خدمت كند.

مرگ حق است ميراث هم حق.

در مورد تقسيم ارث پس از مرگ كسي گويند.

مسجد جاي خربستن نيست.

حرمت هر مقامي و مكاني را بايد نگاه داشت.مثل را در موردي به كاربرند كه كسي بخواهد پا از گليم خويش فراتر نهد.

هر مسجدي خلايي هم دارد.

در هر خانواده‌اي احيانا فرد نابابي است.

معامله با غريب وصلت با خودي.

معامله با خويشاوندان و آشنايان نزديك گاهي به كدورت مي‌انجامد. ازدواج با خويشاوندان موجب تحكيم بنيان خانواده است ولي اين نوع ازدواج از لحاظ دانش پزشكي امروز مردود شناخته شده است .

مهمان كه يكي شد صاحبخانه گاو مي‌كشد.

از يك نفر به خوبي مي‌توان پذيرايي كرد.

هر ميموني كه زشتره بازيش بيشتره.

به جاي ميمون شادي هم مي‌گويند .

ميوه پاي درخت مي‌افته.

اخلاق پسر به پدر مي‌رود.

نان است كه بند جان است.

مال را از جان بريدند.

نانش را بگير جانش را بگير.

شغل كسي را بگيرند و او را اخراج كنند در حقيقت با گرفتن جانش برابراست.

نو كه آمد به بازار كهنه مي‌شه دل‌آزار.

در گلايه به دوستي كه دوستان جديد را ترجيح مي‌دهد نيز مي‌گويند.

سزاي نيكي بديست.

مردم روزگار به جاي نيكي بدي مي‌كنند.

واي از مرگ و واي از پس مرگ.

هشداري است به آنانكه از مرگ غافلند.

همكار همكار را نمي‌توان ديد.

همكاران غالبا به يكديكر حسد مي‌ورزند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 9:52 AM  توسط شمیم  | 

شعرهای عاشقانه

كوچه

    بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

                       همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم 

  شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

                       شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 در نهانخانه جانم ، گل ياد تو درخشيد 

                      باغ صد خاطره خنديد 

عطر صد خا طره پيچيد 

                    يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته

                   ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

                   من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

       خوشه ماه فروريخته در آب

              شاخه‏ها دست برآورده به مهتاب

            شب و صحرا ، گل و سنگ        

                     همه سنگ داده به آواز شباهنگ

            يادم آيد ، تو به من گفتي :

                   همه گوش داده از اين عشق حذر كن

           لحظه‏اي چند بر اين آب نظر كن

                   آب آيينه عشق گذران است

           تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

                   باش فردا كه دلت باز گران است

           تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

                  با تو گفتم :

          حذر از عشق ندانم ! سفر از پيش تو هرگز نتوانم . نتوانم !

                 روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

         چون كبوتر لب بام تو نشستم

                 تو به سنگ زدي من نرميدم ، نه گسستم

         باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه دنيا گشتم و گشتم

                             حذر عشق ندانم ، نتوانم ، نتوانم !

اشكي از شاخه فرو ريخت

                             و غم شب ناله تلخي زد و بگريست

 اشك در چشم تو لرزيد

                             ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد ،كه دگر از تو جوابي نشنيدم

                            پاي در دامان اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

                     رفت و در ظلمت غم آن شب و شبهاي ديگر هم

نگرفت ديگر از عاشق آزرده خبر هم

                          نكرد ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما من به چه حالي از آن كوچه گذشتم

 

 

دوست داشتن
       امشب از آسمان ديده تو ،روي شعرم ستاره مي‏بارد

                       در زمستان دشت كاغذها ، پنجه‏هايم جرقه مي‏كارد

       شعر ديوانه تب آلودم  ، شرمگين از شيار خواهش

                       پيكرش را دوباره مي‏سوزد ، عطش ما در آن آتشها

        آري آغاز دوست داشتن است

                      گرچه پايان راه ناپيداست ، من به پايان ديگر نينديشم

        چون همين دوست داشتن زيباست

                از سياهي چرا هراسيدن  ، شب پر از قطره‏هاي الماس است

        آنچه از شب ياد مي‏ماند عطر خواب‏‏ آلود گل ياس است

                       آه بگذر گم شدم در تو ، كسي نيابد اگر نشانه من

         روح سوزان ، آه مرطوب ، بوزد بر تن ترانه من              

                       داني از زندگي چه مي‏خواهم  

        من تو باشم …تو پاي تا سر تو

         زندگي گر هزار بار بود   بار ديگر تو بار ديگر تو

 

 

 

كاش
كاش ديگر بار شيدا مي‏شدم

           موج سرگردان دريا مي‏‏شدم

كاش چون صبحهاي مستي ساز عشق

             در غم مستي مصفا مي‏شدم

كاش در آيينه دلدادگي

            در كنار عشق پيدا مي‏شدم

كاش در دشت عطشناك فراق

            سالها نخل شكيبا مي‏شدم

كاش در پوييدن راه وصال

             آهوي دامان صحرا مي‏شدم

كاش چون پروانه در قاموس شمع

            لحظه‏اي در عشق معنا مي‏شدم

كاش در شيدايي شبهاي انس

            با نواي دل هم آوا مي‏شدم

 

 

زير سايبان ياد

اگر درياي دل آبي است

                تويي فانوس زيبايش

اگر آيينه يك دنياست

                تويي معناي يك دنيايش

تو يعني دسته گل را

               ز آن سوي افق چيدن

تو يعني يك شقايق را به يك پروانه بخشيدن

              تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن

تو يعني يك كبوتر را  ز تنهايي رها دادن

             خداي آسمانها را به آرامي صدا كردن

تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن

             تو يعني باغي از مريم تو يعني كهكشان بودن

تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني

        تو يعني پيك آزادي براي روح زنداني

تو يعني دست يك گل را به دست اطلسي دادن

تو يعني در زمستانها به ياد پونه افتادن

تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن

ويا پاسخ به يك لطف به روي غنچه خنديدن

اگر چه دوري تو از اينجا تو يعني اوج زيبايي

كنارم هستي و هر شب به خوابم باز مي‏آيي

اگر هرگز نمي‏خوابند دو چشم سرخ و نمناكم

اگر در فكر چشمانت شكسته قلب غمناكم

ولي يادم نخواهد رفت كه ياد تو هنوز اينجاست

ميان سايه روشنها دل شيداي من تنهاست

نبايد  زود مي‏رفتي  و از دل كوچ مي‏كردي

افق‏ها منتظر مانندند كه از اين راه برگردي

اگر يك آسمان دل را به قصد عشق بردارم

ميان عشق و زيبايي تو را من دوست مي‏دارم

 

 

بعد ديدار تو

تو مثل راز پاييزي  و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي‏دانم

تو مثل شمعداني‏ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو دريايي‏تريني ، آبي و آرام و بي پاياني

ومن موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره‏هاي پاك بارانم

نمي‏دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم رس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دوراز غصه مهمانم

تو مثل مرز احساس قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي  بر بال بي جان كبوترها

ومن هم يك كبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه‏هاي بيقرار من

ببين با تو چه رويائي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست ابيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو مثل لحظه‏اي هستي كه باران تازه مي‏گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي‏بارد

 ومن تنهاترين نيلوفر  رو به گلستانم

تمام آرزوهايم زماني سبز مي‏گردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو، مي‏دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم


 

 

راز نگاه

من راز نگاهت را از آيينه پرسيدم

چشمان نجيبت را از دور پرستيدم

باران شدم و چون اشك بر عشق تو باريدم

من شمع وجودم را به مهر تو بخشيدم

مثل گل نيلوفر چشم تو بهاري شد

از پيش دلم آرام رفتي و نفهميدم

مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست

من سرخي گلها را در خنده تو ديدم

در شهر اقاقي‏ها تو پاكترين عشقي

من راز شكفتن را از باغ دلت چيدم

لبخند زدي آرام بر گونه غمناكم

من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم

اي كاش دو چشم تو سرفصل افقها بود

آن وقت تو را هر صبح از پنجره مي‏ديدم

 وقتي گل آرامش در باغ دلم روئيد

گلبرگ وجودم را بر عشق تو پيچيدم

خورشيد شدي رفتي بر اوج شكوفايي

من از عطش عشقت بر آيينه تابيدم

تا مي‏روي از اينجا دل خسته و طوفاني است

رفتي و دگرباره از كوچ تو رنجيدم

در جاده پيچكها چشمم به گلي افتاد

احساس شكفتن را از غنچه گل چيدم

چشمان تو دريايي ست و موجش گل تسكينم

به حرمت چشمانت شب باز نخوابيدم

تو باز نفهميدي از عشق چه مي‏گويم

آرام گذشتي و من باز رنجيدم

از شعله عشق من خورشيد هويدا شد

از شوق تمنايت تا صبح درخشيدم

گم شد گل اشك من در دشت نگاه تو

آن وقت حضورت را در خاطره فهميدم

اي كاش گلي مي‏شد لبخند پر از مهرت

تا آن گل شبو را از خاطره مي‏چيدم

در جاده احساسم سرگشتگي‏ات پيچيد

ان وقت حضورت را در كوچه دل ديدم

سرچشمه احساست پيوند دل و درياست

تنها من از آن احساس پر گشتم و نوشيدم

 

به يادت

تو با يك جرعه از درياي يادت

ميان باغ قلبم جا گرفتي

تو با يك انعكاس نقره‏اي رنگ

مجال ناز از رعنا گرفتي

تو چون يك هديه فيروزه‏اي رنگ 

مرا بر قايق رويا نشاندي

و با يك لطف ، يك لبخند ساده

مرا به سرزمين عشق خواندي

تو ديوار ميان قلبها را

 به رسم آسمانيها شكستي

و چون حس غريب و واژه‏ا‏ي سرخ

ميان دفتر  روحم نشستي

تو دريايي‏ترين ترسيم يك موج

تو تنها جاده دل تا ندايي

تو مثل شوق يك كودك لطيفي

تو مثل عطر يك گلدان رهايي

تو مثل نغمه موزون باران

به روي اطلسيها نازنيني

و تا وقتي كه روحم مال اينجاست

به روي صفحه دل مي‏نشيني


 

تو مثل

تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق

تو مثل شبنم عشقي به روي پونه عاشق

تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري

تو مثل نم نم باران پر ، لطيف و پاك و صبوري

تو مثل مرهم ياسي براي يك دل خسته

تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شبنم

تو مثل  خنده ياسي و مثل غربت يك غم

تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن

در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن

تو مثل نغمه موجي غريب و آبي و ساده

شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده

تو مثل چكه مهري ز سقف سبز صداقت

تو مثل گريه شعري به روي صفحه غربت

تو مثل لذت رويا تو مثل شوق نگاهي

هزار مرتبه خورشيد و صد افق پر ماهي

تو مثل لطف بهاري پر از شكوفه خواندن

تمام هستي من شد ميان شعر تو ماندن

تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن

براي اين دل سرگشته وقت صبح دعا كن

 


 

بدرقه

برو هر جا كه مي‏خواهي خداپشت و پناه تو

به رسم كهنه اشك و آه مي‏ريزم به راه تو

ندارم جز اين كنم تقديم چشمانت

ببين با دست خالي باز گشت اين روسياه تو

 بسوز اي دل به اين آتش به جرم عاشقيهايت

به يك بيگانه دل بستي همين بود اشتباه تو

ببين كه بي خيال تو گذشت از عهد ديرينش

اگر دلگير و دلتنگي فداي بغض پنهانت

برو چون من ندارم طاقت يك قطره آه است

ياد داري

ياد داري روزهايي كه گل مي‏كاشتيم

كلبه‏اي در جنگل سبز صداقت داشتيم

ياد داري روزهايي را كه غم معني نداشت

خنده‏هامان مرهمي بر زخم‏هامان مي‏گذاشت

در تب و تاب پريدن بالهامان باز بود

در نگاه شاپركها آسماني راز بود

رازها از پر زدن در آسمان بي‏كران

رفتن و آبي شدن در آسمان بي‏كران

اينك ، اما دستهاي سرد ما سيماني‏اند

در حصار ناتوانيهاي ما زنداني‏اند

بايد از آن روزهاي خوب و زيبا ياد كرد

آستين بالا زد و اين باغ را آباد كرد

    كاش مي‏شد

اين دلم را نام تو بي‏تاب كرد

شام غربت را پر از مهتاب كرد

كاش مي‏شد با سماجت با غروب

سنگ خاراي دلت را آب كرد

كاش مي‏شد در حريم قلب تو

دردهاي خسته را بر خواب كرد

مي‏شد آري با  زلال چشم تو

يك كوير تشنه را سيراب كرد

بهترين آواز

غصه‏هايت را شبي با دست خود پر مي‏دهم

صد افق را من به چشماني كه شد تر، مي‏دهم

گر چه درياي نگاهم گشته از قايق تهي

من به خاك ساحلت يكريز گوهر مي‏دهم

آسمان قلب تو خالي ز پرواز است و من

بر فراز وسعت پاكش كبوتر  مي‏دهم

من شدم باران و هر شب در خم پس كوچه‏ها

بهترين آواز را از عشق تو سر مي‏دهم

 

 

غزل براي عاشقان

غزل براي عاشقان هميشه يك بهانه است

و با تو بودن دلم هميشه جاودانه است

بيا غزل تو عشق را به ناكجاي خود بير

به آسمان آرزو و همان كه بيکرانه است

به باغ سبز عاشقي براي من جوانه‏اي

شكوفه در نگاه عشق هميشه يك جوانه است

من از نگاه آسمان سرود عشق خواندم

ولي نگاه سبز تو غزل غزل ترانه است

بيا غزل كنار من تو عشق را بهانه كن

براي تو آمدن هميشه يك بهانه است


 

غربت خاطرات

هيچ مي‏داني كه رفتي و من چه حالي داشتم

دور خود مي‏گشتم و با خود جدالي داشتم

لحظه‏ها زل مي‏زدم بر قاب عكس خاطرات

لحظه‏ها مي‏رفت و  من عشق خيالي داشتم

لحظه‏ها رد مي‏شد از پيش من

پيش چشمم چشمه آب زلالي داشتم

پيش خودم در خلوتم مي‏سوختم  اما چقدر

روي شادي پيش چشم اين اهالي داشتم

آمدي ، رفتي ولي زود از كنار خاطرم

لحظه‏اي ديگر اگر بودي سوالي داشتم

روي دوش عشق وقتي آمدي اي نازنين

كاش من هم مثل تو آن لحظه بالي داشتم

 

حرف دل

اگر خواهم غم دل با تو گويم

جا نمي‏يابم

اگر جايي كنم پيدا

تو را تنها نمي‏يابم

اگر جايي كنم پيدا و هم يابم تو را تنها

زشادي دست و پا گم مي‏كنم خود را نمي‏يابم

 


 

 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 9:50 AM  توسط شمیم  |